رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١١٣ - دعوت به بيعت و فرمانبردارى
درباره قاتلان عثمان سخن بسيار گفتى، بيا و در آنچه مردم به آن داخل شدهاند داخل شو، سپس مردم را به قضاوت كار من بطلب تا من تو و آنها را بر اساس كتاب خدا قانع كنم. اما آنچه تو اينك مىخواهى مانند گول زدن بچه براى از شير گرفتن است.
به جان خودم سوگند، اگر از ديدگاه عقل و بدون دخالت هواى نفس نظر بيفكنى در ميان قريش مرا مبرّاترين كس از خون عثمان خواهى يافت. بدانكه تو از گروه «طُلَقا[١]» هستى كه نه خلافت بر آنها روا است و نه حتى در شوراى تعيين خليفه گمارده مىشوند. اينك من جَرير بن عبدالله بَجِلّى را كه از اهل ايمان و هجرت است به نزد تو مىفرستم پس بيعت كن. و هيچ قدرت و نيرويى، جز از ناحيه خدا نيست.
وقتى كه معاويه اين نامه را خواند به جرير بن عبدالله گفت: اينك من به انتظار نظر مردم شام مىمانم تو نيز منتظر بمان.
چند روزى گذشت و روزى معاويه به منادى خود فرمان داد تا مردم را براى امر مهمّى فرا بخواند. هنگامى كه مردم اجتماع كردند بر بالاى منبر رفته و گفت:
[١] - طلقاء: گروهى از قريش كه پيامبر اكرم آنها را در فتح مكه به اسارت در آورد و بعد آنها را آزاد كرد و فرمود:
« اذهبوا فأنتم الطقاء»
ابوسفيان و معاويه نيز جزء آنها بودند.( مترجم)