فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٧٧ - شرط دوم تا هنگام وفات يكى از طرفين، زوجه در عقد زوج باقى باشد،
أعيان بدهند، جائز است قبول كند.
٢٠٨- جائز نيست زوجه بدون رضايت سائر ورثه در أعيانى كه از قيمت آنها ارث مىبرد تصرّف كند؛ و أحوط آن است كه ورثه نيز مادامى كه قيمت آن أعيان را به زوجه ميّت ندادهاند بدون اذن او در آن أعيان تصرّف نكنند.
٢٠٩- اگر پدر يا جدّ پدرى دختر نابالغ او را به مهر المثل يا بيشتر از مهر المثل به عقد همسرى كه هم كُفو اوست درآورد و در همين حال شوهر فوت نمايد، زوجه صغيره از او ارث مىبرد، و اگر زوجه فوت كند نيز شوهر از او ارث مىبرد، و همچنين است در موردى كه زوج و زوجه هر دو صغير و نابالغ باشند و ولىّ آنها- يعنى پدر يا جدّ پدرى- آن دو را به عقد هم درآورده باشد، بلكه اگر تزويج به هم كُفو به كمتر از مهر المثل باشد نيز- به شرط اينكه مفسدهاى در تزويج نباشد- كفايت در توارث مىكند، تا چه رسد به اينكه مصلحت هم داشته باشد، و همچنين است اگر حاكم شرع در موردى كه تزويج صغيره برايش جائز است صغيرهاى را به ديگرى تزويج كند.
٢١٠- اگر زنى از دنيا برود و هيچ وارثى از طبقات سهگانه ارث و نيز شوهر نداشته باشد و وارث به سبب وَلاء عِتق[١] و وَلاء ضِمان جَريره هم نداشته باشد، ارث او به امام معصوم عليه السلام مىرسد؛ و اگر مردى فوت كند و وارث او منحصراً زوجه او باشد، يك چهارم اموال او به زوجهاش و بقيّه اموالش به امام معصوم عليه السلام مىرسد، و در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام اختيار اينگونه ارثها مانند سائر اموالى كه متعلق به ايشان است به دست فقيه جامع الشرائط مىباشد.
[١] - در اين أعصار ارث بردن به خاطر وَلاء عِتق موضوعيّت ندارد و مورد ابتلاء نيست.