فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٧٤ - شرط دوم تا هنگام وفات يكى از طرفين، زوجه در عقد زوج باقى باشد،
آن است كه مصالحه نمايند، به اين صورت كه ورثه همسر موقّت را محروم نسازند و همسر موقّت هم اصرار بر گرفتن همه سهم الارث خود نورزد.
شرط دوم: تا هنگام وفات يكى از طرفين، زوجه در عقد زوج باقى باشد،
هرچند دخولى صورت نگرفته باشد، پس اگر قبل از دخول يكى از آن دو بميرد، ديگرى از او ارث مىبرد، و همچنين اگر زن با طلاق رِجعى از شوهر جدا شده باشد، مادامى كه در عدّه طلاق است اگر يكى از آنها بميرد، ديگرى از او ارث مىبرد؛ بخلاف مطلّقه به طلاق بائن، كه اگر در ايام عدّه يكى از آن دو بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد؛ بلى، اگر شوهر در حال بيمارى زن خود را طلاق دهد- هرچند طلاق بائن- و با همان بيمارى از دنيا برود، زوجهاش با چهار شرط از او ارث مىبرد:
اول: فوت شوهر در طول يكسال از تاريخ وقوع طلاق واقع شود.
دوم: طلاق به درخواست زوجه نباشد؛ و به همين جهت مطلّقه به طلاق خُلع يا مُبارات از شوهر قبلى خود ارث نمىبرد، چون اين دو طلاق به درخواست زوجه است.
سوم: زن در مدّت مذكور- يك سال از تاريخ عقد- شوهر نكرده باشد، پس اگر شوهر بيمار، در حال بيماريش او را طلاق دهد و زن بعد از گذشت ايام عدّه ازدواج نمايد و سپس شوهر قبليش تا قبل از گذشتن يكسال بميرد، زن از او ارث نمىبرد.
چهارم: شوهر بيمار در حال طلاق بهبودى حاصل نكند، پس اگر در حال طلاق از آن بيمارى بهبودى يابد و دوباره بيمار شود- هرچند بيمارى دوّمش مانند بيمارى اوّلش باشد- و بعد از دنيا برود، همسر مطلّقهاش از او ارث نمىبرد، و اگر زن در حال بيمارى شوهرش و قبل از تمام شدن يكسال بميرد، شوهر از او ارث نمىبرد.
١٩٩- اگر مردى در حال بيمارى زنى را به عقد خود درآورد و با او دخول نمايد و يا از آن بيمارى بهبود يابد، از يكديگر ارث مىبرند؛ و اما اگر در همان بيمارى فوت كند و دخول هم نكرده باشد، عقد ازدواجشان باطل خواهد بود، و آن زن نه مستحق مهريّه است و نه مستحق ارث، و همچنين است اگر در حال بيمارى شوهر- همان بيمارى كه متصل به مرگ است- زنش بميرد و دخولى هم صورت نگرفته باشد، كه مرد از آن زن ارث نمىبرد؛ اما اگر زن در حال بيمارى به عقد مرد سالمى درآيد و آنگاه يكى از آنها