فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١١٥ - فرض سوم - فريضه كمتر از سهام مفروضه باشد
فرض سوّم- فريضه كمتر از سهام مفروضه باشد:
٣٥- صُوَرى كه فريضه كمتر از سهام مىباشد، در مواردى است كه بين ورثه يك يا چند دختر و يا يك يا چند خواهر أبوينى يا پدرى همراه با زوج يا زوجه باشند، كه كمبود فريضه بر آنها وارد مىشود، به توضيحى كه در صفحه ٣٨، ضمن بند سوّم، بيان گرديد.[١]
٣٦- در طبقه سوّم، عموها و عمّهها ثُلثان و دايىها و خالهها ثُلث مىبرند، و در فرضى كه با زوج يا زوجه وارث باشند، سهم دايىها و خالهها كم نمىشود و مقدارى كه مىماند به عموها و عمّهها داده مىشود.
تا اينجا يك طريق از طرق قواعد رياضى مربوط به تقسيم ارث پايان يافت و سه طريق ديگر از غوّاصان اين دريا در دسترس قرار دارد كه در پاورقى ذكر مىشوند.[٢]
[١] - مانند فقرات( ٣٣١، ٣٣٢، ٣٣٤، ٣٣٥، ٣٣٧، ١٥٩٠، ١٥٩١، از شاخه سوّم« فروض سهام».
[٢] - طريق اوّل: در اين طريق بايد بعد از آنكه اصل فريضه معيّن شد، سهام هر وارث رابه اصل فريضه نسبت بدهند و به آن نسبت از تركه بگيرند، مثلا اگر ورّاث ميّتى زوجه و پدر و مادر او باشند و براى مادر حاجب نباشد، اصل فريضه آنها دوازده مىشود، زيرا زوجه ربع و مادر ثلث مىبرد و مخرج ربع چهار و مخرج ثلث سه است، سه را در چهار ضرب مىكنيم، دوازده حاصل مىشود، و دوازده اصل فريضه مىباشد، پس سهم زوجه نسبت به اصل فريضه سه و سهم مادر نسبت به اصل فريضه چهار است و باقى- كه پنج است و ربع و سدس اصل فريضه مىباشد- به پدر تعلّق دارد، البته اين در فرضى است كه سهام بر رؤوس ورّاث منكسر نباشد- يعنى نسبت واضح باشد- ولى اگر سهام بر رؤوس آنها منكسر باشد- يعنى نسبت واضح نباشد- بايد با ضرب، سهام را بدست آورد، مثلا اگر تركه پنج دينار و ورثه همان افراد باشند، بايد پنج را در اصل فريضه- يعنى دوازده- ضرب نمود تا شصت حاصل شود، آنگاه هر دينار بايد دوازده جزء- و مجموعا شصت جزء- شود تا قابل تقسيم گردد، پس به زوجه پانزده جزء- يعنى يك دينار و ربع دينار- و به مادر بيست جزء- يعنى يك دينار و نيم و سدس دينار- و به پدر بيست و پنج جزء- يعنى دو دينار و نصف و سدس دينار- مىرسد.
طريق دوّم: در اين طريق بعد از آنكه اصل فريضه معيّن شد بايد تركه را بر اصل فريضه قسمت كنند، سپس خارج قسمت را در سهام هريك از ورثه ضرب نمود، و حاصل ضرب نصيب هريك از ورثه-- مىباشد، پس هرگاه مثلا ورثه افراد مذكوره در طريق اوّل باشند و تركه شش دينار باشد، بعد از قسمت تركه بر اصل فريضه- يعنى دوازده- به هريك سهم نصف دينار مىرسد، پس نصف دينار را در سهام زوجه كه سه است ضرب مىكنند، يك دينار و نيم حاصل مىشود و نصف دينار را در سهام مادر كه چهار است ضرب مىكنند دو دينار حاصل مشود و نصف دينار را در سهام پدر كه پنج است ضرب كنند دو دينار و نيم مىشود، و مجموع آن برابر با شش دينار مىشود.
طريق سوّم: اين طريق خود داراى دو صورت است:
صورت اوّل: در تركه كسر نباشد، مانند دوازده دينار، كه در اين صورت بايد سهم هر وارث را از اصل فريضه گرفت و در تركه ضرب نمود، سپس حاصل ضرب را بر اصل فريضه تقسيم نمود و خارج قسمت نصيب آن وارث است، مثلا هرگاه ورّاث ميّت سه زوجه و پدر و مادر و دو پسر و يك دختر باشند، اصل فريضه بيست و چهار است، زيرا سه زوجه و پدر و مادر صاحب فريضه هستند و نصيب زوجهها ثمن- يعنى يك هشتم- و نصيب والدين دو سدس- يعنى دو ششم- است، و بين دو مخرج- يعنى هشت و شش- توافق در نصف است، پس نصف يكى را در تمام ديگرى ضرب نموديم، بيست و چهار حاصل شد و بيست و چهار اصل فريضه است، پس از اين بيست و چهار، يك هشتم آن- كه سه باشد- به زوجهها- هركدام يك سهم- مىرسد؛ و دو ششم- كه هشت باشد- به پدر و مادر- هركدام چهار سهم- پنج است در اصل فريضه- بيست و چهار- ضرب نموديم، صد و بيست حاصل شد، و از اين صد و بيست، يك هشتم آنكه پانزده است به زوجهها- هركدام پنج- مىرسد و بعد پنج را در دوازده ضرب مىنماييم، شصت حاصل مىشود، سپس شصت را بر صد و بيست تقسيم مىكنيم، خارج قسمت نصف دينار مىشود، پس نصيب هريك از زوجهها نصف دينار مىباشد؛ و دو ششم آن- صد و بيست- كه چهل است به پدر و مادر- هركدام بيست- مىرسد، و چون آن را در دوازده ضرب كنند، دويست و چهل حاصل مىشود و بعد از تقسيم آن بر صد و بيست، خارج قسمت دو مىشود و سهم هريك از آنها دو دينار مىباشد؛ و سهم هر پسر از صد و بيست، بيست و شش است، و چون آن را در دوازده ضرب و بر صد و بيست تقسيم كنند، خارج قسمت دو دينار و سه پنجم دينار مىشود؛ و به همين حساب نصيب دختر يك دينار و سه دهم دينار مىشود.
صورت دوّم: در تركه كسر باشد، كه بايد ابتداء عدد تركه را بسط داد تا از جنس كسر گردد به اين ترتيب- كه عدد صحيحى كه در تركه است را در مخرج كسر ضرب و به صورت كسر اضافه كنيم، پس اگر مثلا اصل تركه ٢/ ١ ١٢ دينار باشد، بايد ١٢ را در ٢ ضرب و با ١ جمع كنيم تا ٢٥ بدست آيد؛ و اگر ٣/ ١ ١٢ باشد، ١٢ را در ٣ ضرب و با ١ جمع مىكنيم ٣٧ بدست آيد- و سپس به گونهاى كه در صورت اول بيان شد عمل نماييم.