تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٥ - سوره يوسف(١٢) آيات ٩٠ تا ٩٩
كردهايم قالَ گفت يوسف در جواب ايشان لا تَثْرِيبَ هيچ سرزنشى نيست عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ بر شما امروز و من هرگز گناه شما را بر وى شما نيارم يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ بيامرزد خدا شما را كه اعترافكرديد بگناه تثريب از ثرب مشتق است كه آن شحمى است كه مغشى گوش است و هم چنان كه همزه باب افعال از براى سلب آمده تضعيف عين نيز بآن معنى واقع شده پس استعاره آن براى تقريع باعتبار تمريق عرض است و اذهاب ماء وجه و قوله اليوم ميتوان بود كه متعلق به يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ باشد نه به تثريب يعنى امروز خداى بيامرزد شما را وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ و او بخشايندهترين بخشايندگانست از ابن عباس روايتست كه روز فتح مكه رسول خدا (ص) حلقه در خانه بدست گرفت و مردم مكه آن روز از ترس اهل اسلام پناه بخانه كعبه داده بودند فرمود كه
الحمد للَّه الذى صدق وعده و بصر عبده و هزم الاحزاب وحده
اى اهل مكه مرا رنجانيديد و تكذيب من كرديد و از شهر خودم بيرون كرديد آيا امروز گمان شما بمن چيست و ظن شما آنست كه با شما چه خواهم كرد گفتند گمان خير بتو داريم كه كريمى و پسر كريمى و امروز قادرى بر آنكه ما را مستاصل سازى و قطع حيات ما كنى اما اعتماد بر كرم عميم و خلق عظيم تو داريم حضرت فرمود كه من امروز همان ميكنم كه برادرم يوسف صديق با برادران بجاى آورد و گفت لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ و چون يوسف بنوازش بزرگانه برادران را تازه ساخت بكار پدر دل فكار خود پرداخت و گفت اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا ببريد اين پيراهن مرا و آن پيراهن خليل بود كه جبرئيل در قعر چاه بوى پوشانيده بود و چون امر شد كه مژده به يعقوب رسانند جبرئيل آمد و گفت اى يوسف اين پيراهنيست كه در او بوى بهشت است بر هيچ بيمارى و مبتلايى واقع نشود مگر كه شفا يابد اين را بكنعان فرست تا پدر بر چشم ماليده روشن شود از اينجهت يوسف فرمود كه ببريد آن را فَأَلْقُوهُ پس بيفكنيد آن را عَلى وَجْهِ أَبِي بر روى پدر من يَأْتِ بَصِيراً تا باز گردد بينا و چشمش روشن شود و بحال اول عود كند وَ أْتُونِي و بيائيد بمن بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ بهمه كسان خود از ذكور و اناث اراحفا و خدم آوردهاند كه يهودا گفت اى يوسف پيراهن خون آلود تو را پيش پدرت بردهام پيرهن بمن حواله كن كه ببرم شايد كه فرج اين پيرهن تدارك آن پيرهن كند يوسف ع پيرهن را بوى داد و اسباب راه جهت پدر و متعلقان مهيا ساخته ببرادران تسليم كرد و مرويست كه دويست راحله با ما يحتاج سفر بايشان داد و يهودا از مصر بيرون آمده با برادران متوجه كنعان شدند و در مجمع آورده كه يهودا بكاروان نه ايستاد و هفت عدد نان را بر ميان بست و سر و پاى برهنه روى بكنعان نهاد و