تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٤ - سوره طه(٢٠) آيات ١٠ تا ١٩
ذو هدى يعنى بيابم آن جماعتى را كه خداوند هدايت باشند يا آنكه كلام بر ظاهر خود باشد چه و جدان هداة مستلزم و جدان هدى است و چون حصول قبس و هدايت هر دو مترقب وى بودند از اينجهت آن هر دو را بر طريق رجا ذكر فرمود بخلاف ايناس كه آن محقق بود نزد او و لهذا آن را بكلمه ان كه مفيد تحقيق است مقيد ساخت تا اهل او را تسلى حاصل شود و معنى استعلا در على اشراف اهل نار است بر آن يا استعلاى ايشان بر مكانى كه قرب بنار است هم چنان كه سيبويه گفته در معنى (مررت بزيد انه لصوق بمكان يقرب منه) القصه موسى بعد از مشاهده آتش كسان خود را بگذاشت و تنها بجانب آن آتش روان شد فَلَمَّا أَتاها پس آن هنگام كه بيامد بآن آتش آتشى سفيد افروخته ديد كه سر تا پاى درختى سبز كه عناب يا عوسج بود فرا گرفته و در حوالى آتش هيچكس نه متحير شده از روشنى آتش و سبزى درخت متعجب بود كه ناگاه نُودِيَ يا مُوسى ندا كرده شد كه اى موسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ بدرستى كه من منم پروردگار تو و تكرار ضمير براى توكيد و تحقيق است و ازاله شبهه يعنى شك مكن و متيقن شو بآنكه من آفريدگار توام بحق ذكر ان مكسوره بدون مفتوحه بجهت اضمار قولست يا اجراى نداء در مجراى قول آوردهاند كه چون بموسى ندا رسيد كه يا موسى وى با خود گفت
من المتكلم
آيا سخن گوينده چه كس است آواز آمد كه
انى انا ربك
شيطان بوسوسه وى درآمد كه شايد اينكلام ابليس باشد موسى گفت من ميدانم كه اينكلام خداست چه آن را از جميع جهات و بجميع اعضا ميشنوم مرويست كه چون موسى نزديك شجرة رسيد درختى سبز ديد كه از اسفل تا اعلى آتشى سفيد بر افروخته و آواز ملائكه را شنيد كه زبان به تسبيح و تهليل گشوده بودند و نورى عظيم از آنجا تا بآسمان تاق بسته نه سبزى درخت آتش را مصطفى ميساخت و نه آتش سبزى درخت را ميسوخت بترسيد و بيهوش شد پس حق سبحانه القاى سكينه كرد بر او و دل او را قوى گردانيد و باو خطاب كرد و در خبر آمده كه موسى هر گاه كه نزديك درخت مىآمد يا دور ميشد آن صورت مختلف نميشد و بر يك طريق بود دانست كه آن كلام خداست و از محمد بن اسحاق روايتست كه هر گاه موسى نزديك آتش آمدى آتش بطرف ديگر ميرفت و چون اينحال را مكرر مشاهده كرد ترسى در دل او نشست خواست كه از آن بگريزد آتش نزديك وى آمد و از آنجا بنداى موسى انى انا اللَّه سرافراز گشت و از وهب منقولست كه چون موسى از درخت شنيد كه يا موسى وى بلبيك جواب داد و ندانست كه داعى كيست گفت
انى اسمع صوتك و لا ارى مكانك فاين انت
آواز تو را ميشنوم و مكان تو را نمىبينم آيا تو كجايى ندا آمد كه
انا فوقك و معك و امامك و خلفك فاقرب اليك من نفسك
من زبر توام و در پيش توام و در پس توام و نزديكترم بتو از نفس تو موسى بدانست كه اين