تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٨ - سوره طه(٢٠) آيات ١٠ تا ١٩
از نهى كافر از صد موسى است از تكذيب به بعث و اين بدو طريقست يكى آنكه صد كفار از تصديق به قيامت بسبب تكذيبست پس ذكر سبب فرموده كه دالست بر مسبب دوم صد كفار مسبب است از رخاوت مصدور و راز دين و لين شكيمه او پس ذكر سبب فرموده تا دلالت كند بر سبب كقولهم لا ارينك هاهنا كه نهى است از مشاهده مخاطب و حضور او نزد متكلم كه سبب رؤيت متكلمست او را پس ذكر مسبب دليل باشد بر سبب كانه قيل (فكن شديد الشكيمه صليب الغريزة فى الدين حتى لا يتلوح منك لمن يكفر بالبعث ان يطمع فى صدرك عما انت عليه) يعنى بايد كه شدت شكيمه و صلبيت تو در دين و رسوخ تصديق تو بر بعث و جزا بر وجهى باشد كه از تو چيزى ظاهر نشود مر كسى را كه منكر بعث است كه باعث طمع او باشد كه تو را از آن اعتقاد باز دارد ملخص سخن آنست كه بايد تو بجهت وقور دهما و عظم سواد اهل كفر از راه نروى و بسبب كثرت افراد منكران بعث ذلت قدم از تو سانح نشود و رسوخ و صلبيت تو به بعث و جزا قصور و فتور پيدا نشود چه اهل انكار اگر چه بكثرة و وفور موسومند ليكن قدرت و همت همه ايشان اتباع هواى نفس است نه برهان و تدبر در اين آيه حث عظيمست بعمل كردن بدليل و زجر بليغست از تقليد و انذار بآنكه هلاكت وردى با تقليد است و عذاب ابدى مخصوص باهل آن و بدانكه خطاب اگر چه با موسى است اما مراد امت ويند زيرا كه انبيا از لين شكيمه در اصول دينيه معصوم و محفوظ بودهاند و علم الهدى و امام ابو الليث رحمهما اللَّه بر آنند كه و انا اخترتك تا اينجا مخاطب حضرت خاتم الانبيا است و بر اين تقدير نيز مراد امت وى خواهند بود و بعد از آن تمهيد مقدمه مينمايد بر عطاى معجزه بموسى و او را باين خطاب مخاطب ميسازد كه وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى استفهام متضمن استيقاظ موسى است بظهور امر عجيب از عصا در ثانى الحال و جار و مجرور در موضع حالست از معنى اشارة از قبيل هذا بعلى شيخا و يا آنكه صله اسم اشاره است و تكريرند براى استيناس اوست و تنبيه بر حدوث معجزه از آن بعد از اينزمان و معنى كلام آنست كه چيست آنكه بدست راست تست اى موسى يعنى حاضر باش تا از آن عجايب مشاهده كنى و گويند كه بجهة استيناس موسى و تقليل هيبت او باو گفت كه وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى قالَ گفت موسى عليه السلام در جواب كه هِيَ عَصايَ اين عصاى منست و اين عصا از چوب درخت مورد بود از بهشت و طول آن ده گز بقد موسى و سر او دو شاخه بود و در زير آن سنانى نشانده و نامش عليق بود يا نيعه و از آدم (ع) ميراث بشعيب رسيده بود و از او بموسى انتقال يافته و چون مقام مقتضى اطناب در كلام بود نه ايجاز و اقتصار زيرا كه كثرت مكالمه با حبيب مطلوبست و اصغاى سامع سخن متكلم را مرغوب بجهة عظمة و شرافت آن سامع از اين جهت موسى اكتفاء بجواب نكرده متذكر منافع و خواصى كه او سبحانه از