تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٣ - سوره مريم(١٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
زمان اسلام بارشاد حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله بر علوم شريعت واقف ساخت و فطنت و ذكاى او بر وجهى بود كه هر چه از پيغمبر (ص) ميشنيد حفظ ميكرد و هرگز آن را فراموش نميكرد تا آنكه در حق وى آيه اذن واعية نازل شد و اما ثالث زيرا كه هم چنان كه عيسى (ع) تزكيه نفس خود نمود و گفت وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً بجهت بركت و يمن او همه مرضى و اهل عاهات از مرض و علت شفا مييافتند و اكثر بدايره اسلام در آمدند ببركة و ميمنت و سبقت ايمان شاه ولايت نيز اكثر اهل شرك از ظلمتكده كفر و مرض جهل و ضلال خلاص شده بنور ايمان و هدايت مستسعد گشتند بعضى بجهت خوف تيغ جان گداز او و برخى بسبب موعظه و نصيحت و معجزه وى صلّى اللَّه عليه و آله و اما رابع بجهت آنكه عيسى (ع) هم چنان كه در شرح حال خود گفت كه وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا امير المؤمنين (ع) نيز در عبادت بدنى و مالى تا غايتى بود كه شبانه روزى هزار ركعت نماز ميگذارد و حرص وى بر زكاة دادن چنان بود كه ميان نماز زكات را بسائل داد تا در حق او اين آية نازل شد كه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ بعد از آن عيسى (ع) از لطف و رفق و حسن سيرت خود با مادر خود و ساير بندگان اخبار ايشان كرد تا اقتفا باو نموده بر طريقه او سلوك كنند و گفت وَ بَرًّا بِوالِدَتِي عطف است بر مباركا يعنى گردانيد مرا خدا نيكوكار به مادر خود و مهربان بر او كه رضاى او حاصل كنم و از فرمان او سر نپيچم وَ لَمْ يَجْعَلْنِي و نگردانيد مرا جَبَّاراً گردن كشى متعظم كه با خلق تكبر كنم شَقِيًّا بدبختى كه بجهت فرط تكبر فرمان او نبرم يعنى از جبابره اشقيا نيستم بلكه با جميع مردمان بطريق تواضع و تخلق سلوك ميكنم و در جميع حالات مامور و منقاد او سبحانه مراد آنست كه بواسطه توفيق و لطف الهى كه شامل من شده از اينصفة مذمومه مبرا و منزهم و اختيار آن نميكنم نه آنكه مراد جبر او سبحانه باشد او را بر ترك تجبر و باجبار و اكراه او را بر تواضع داشتن و حسن معاشرت و طريق ملاطفت امير المؤمنين (ع) و انقياد او بامر الهى نيز در غاية وضوح و اشتهار است و هيچ كس انكار ان نميتواند نمود القصه چون عيسى سخن را به اينجا رسانيد بر طريق يحيى ختم سخن باين كرد كه وَ السَّلامُ عَلَيَ و سلام خداى بر منست چنان كه بر يحيى (ع) يَوْمَ وُلِدْتُ روزى كه بزادم وَ يَوْمَ أَمُوتُ و روزى كه بميرم وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا و روزى كه بر انگيخته شوم زنده الف و لام از براى تعريف عهد است كه آن سلام يحيى بود كقولك جاءني رجل فكان من فعل الرجل كذا و كذا پس معنى آنست كه سلامى كه متوجه يحيى بود در آن مواطن ثلثه متوجه من است در اين سه موضع و اظهر آنست كه الف و لام براى تعريف جنس است و معنى اينكه جنس السلام