تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٨ - سوره مريم(١٩) آيات ١ تا ٩
ذكر است و اسناد آن برحمت بر سبيل اتساع كقولك ذكرنى جود زيد پس تقدير كلام اينست كه ذكر ربك عبده بالرحمة و مراد برحمت اجابت او سبحانه است دعاء زكريا را در طلب ولد و او از انبياى بنى اسرائيل بود از اولاد رجعيم بن سليمان بن داود (ع) مهتر احبار بيت المقدس و صاحب قربان پس قصه او بخوان و ياد كن براى امت خود إِذْ نادى رَبَّهُ چون ندا كرد و بخواند پروردگار خود را در محراب بيت المقدس بعد از تقرب بقربان و ميتواند بود كه ظرف متعلق برحمت باشد يعنى رحمت خداوند تو ذكريا را در وقتى كه بخواند آفريدگار خود را نِداءً خَفِيًّا خواندنى پنهان اين دالست بر آنكه اخفا در دعا مستحبست و باجابت اقربست بجهت عدم تطرق شائبه ريا در آن و در حديث آمده است كه
خير الدعا الخفى و خير الرزق ما يكفى
و گويند خفاى آن بجهت آن بود كه شرم ميداشت كه در شصت سالگى يا شصت و پنج يا هفتاد و پنج يا هشتاد و پنج يا نود و نه سالگى على اختلاف الاقوال با وجود زن نود و هشت ساله نازاينده از خدا طلب فرزند كند يا دعا بلند ميكرد و از قوم پنهان بود تا ايشان استهزا و ملامت باو نكنند و گويند به اين حالت رسيده فرزند ميطلبد و يا از موالى خود انديشه ميكرد و يا پيرى او را بر وجهى ضعيف ساخته بود كه هر چند دعا بلند ميكرد كس نميشنيد و نداى او اين بود كه از روى نياز قالَ رَبِ گفت اى پروردگار من إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ بدرستى كه سست شده است آن استخوانى كه ستون خانه بدنست و قوام و اصل بناى آن مِنِّي از من و چون اين استخوان كه اصلب اعضا است سست شده باشد ساير اعضاى ديگر بر طريق اولى و توحيد عظم يا بجهة جنسيت است و يا مراد از آن اعظم مخصوص است كه عمود بدنست و گويند اضافه وهن بعظم بجهت آنست كه او شكايت از ضعف بطش كرد و بطش بعظم است نه بلحم و غيره و تكرار ضمير متكلم جهت تاكيد است وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً و افروخته گشته سرم از روى پيرى اين عطف جمله فعليه است بر جمله فعليه كه آن وهن العظم است و نصب شيبا بر تميز و الف و لام الراس عوض مضاف اليه اى اشتعل شيب راسى استعاره فرموده سياهى موى را بظلمت و سفيدى آن را بروشنى آتش و فرا گرفتن آن موى را باشتغال آن يعنى چنان كه ظلمت بنور منتفى ميشود سياهى موى من بسفيدى پيرى منتفى گشته و چنان كه آتش كه در جايى افتد هيمه آن را فرا گيرد و بجاى ديگر سرايت كند همچنين سفيد موى كه در يك جا واقع شده بود به موضع ديگر سرايت نموده و همه سفيد شده وَ لَمْ أَكُنْ و نبودهام بِدُعائِكَ رَبِ بخواندن من تو را اى پروردگار من شَقِيًّا بىبهره و نااميد يعنى هر گاه كه دعا كردهام باجابت رسانيده و مرا محروم