تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٢ - سوره الكهف(١٨) آيات ٨٠ تا ٨٩
بفعل محذوف اى (ما فعلت رحمة من ربك) و ميتواند بود كه اسناد اراده اولا بنفس خود بجهت آن باشد كه او مباشر تعييب بوده و ثانيا بخدا و بنفس خود بجهت تبديل اهلاك غلام و ايجاد حقتعالى بدل او را و ثالثا بخدا زيرا كه او را مدخلى نبود در بلوغ هر دو غلام و يا بجهة اختلاف حال عارف در التفات بوسايط وَ ما فَعَلْتُهُ و نكردم آنچه ديدى عَنْ أَمْرِي از راى خود بلكه بفرمان حقتعالى بوده و بدانكه علما را در كنز مذكور اختلاف است ابو ذر از رسول (ص) روايت كرده آن صحيفههاى طلا و نقره بود و قتاده و عكرمه بر اينند و بروايت ابن عباس و سعيد بن جبير صحيفه بود از علوم هاديه و از صادق (ع) مرويست كه لوحى بود از زبرجد و در آنجا نوشته كه
عجبت لمن يؤمن بالقدر كيف يحزن
عجب دارم از آنكه بقضا ايمان دارد چرا غم خورد
و عجبت لمن يوقن بالرزق كيف يتعب
عجب از كسى كه يقين بروزى دارد چرا رنج ميبرد
عجبت لمن يؤمن بالحساب كيف يغفل
عجب از آنكه او بحساب ايمان دارد چرا غافل ميشود
عجبت لمن يعرف الدنيا و تقلبها كيف يطمئن اليها
عجب از آن كس كه دنيا ميبيند و تقلب خداوندان آن را ميشناسد چگونه دل بر آن مينهد
عجبت لمن ايقن بالموت كيف يفرح
و عجيب از آنكه مرگ را بيقين ميداند چگونه بشادمانى ميگذراند و بعد از آن در آخر نوشته بود كه
لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه
و اين روايت از ابى عبد اللَّه نيز مرويست حاصل حقتعالى بجهت صلاحيت پدران دو يتيمان حفظ گنج ايشان كرد و در وقت رشد ايشان به ايشان رسانيد از يحيى بن اسماعيل نقلست كه گفت مرا خواهرى بود كه خللى در عقل داشت و با وجود اين در نماز و طهارت حرصى تمام داشت مدت پانزده سال وى را در غرفه نشاندم كه در اينمدت بپائين نيامد شبى خفته بودم يكى در بزد گفتم كيست گفت منم فلانه خواهر تو مرا عجب آمد كه او در اينمدت از آن غرفه بيرون نيامده بود در بگشادم گفتم خير است گفت آرى دوش خفته بودم يكى بيامد و بر من سلام كرد و گفت حق تعالى پدرت را اسماعيل را براى جدت سلمه كه زن صالحه بود نگه داشت و تو را براى صلاح پدرت اسماعيل در حمايت خود گرفته اگر خواهى دعا كنم تا خدا تو را عافيت دهد و اگر عاقبت خواهى بر اين بلا صبر كن كه بهشت تو راست من گفتم بهشت ميخواهم و ليكن از خدا در دنيا توقع عافيت و صحت دارم و در آخرت طمع بهشت وى گفت كه حقتعالى هم تو را در دنيا عافيت و صحت بخشد و هم بهشت را بتو ارزانى فرمايد بجهت صلاح پدرانت پس حقتعالى بجهة اين او را عافيت و بهشت وى را كرامت فرمود و نيز از حضرت رسالت (ص) مرويست كه
ان اللَّه يصلح بصلاح الرجل المؤمن ولده و ولد ولده و اهل دويرته و دويرات حوله
و بعد از تاويل قضاياى مشكله بموسى گفت ذلِكَ اينكه مذكور شد از تاويل و تفسير امور متعلقه تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ حقيقه آن چيزيست كه نتوانستى عَلَيْهِ صَبْراً بر آن صبر كردن بجهت آنكه بحسب ظاهر شرع منكر مينمود