تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٩ - سوره الكهف(١٨) آيات ٧٠ تا ٧٩
لَقَدْ جِئْتَ هر آينه آوردى شَيْئاً نُكْراً چيزى ناپسنديده و ظاهر القبح در شريعت از ضحاك نقل است كه وى بالغ بود و پدر و مادر از او در رنج بودند و كلبى گفته كه جوانى بود با قوت كه راه زدى و مال را نزد پدر و مادر آوردى و ايشان سوگند خوردندى كه وى نكرده و ابى بن كعب گفته كه از رسول ص شنيدم كه فرمود كه آن پسر بالغ و كافر بود و بروايت ابن عباس او نابالغ بود و بنا بر اين جواب اينست كه كه بلا خلاف خضر او را بفرمان خدا كشت و هيچ فرقى نيست كه حقتعالى فرشته را فرمايد كه يكى را بكش يا پيغمبر را امر كند پس اين محض حكمتست و مصلحت و اعتبار و لطف است بندگان را و مقتول را بر خداى عوض باشد.
الجزء السادس عشر من الاجزاء الثلاثين قالَ گفت خضر (ع) در جواب موسى كه أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ آيا نگفتم مر تو را در اول مصاحبت كه إِنَّكَ بدرستى كه تو لَنْ تَسْتَطِيعَ قوت ندارى و نتوانى مَعِيَ با من و بر فعلهاى من صَبْراً شكيبايى ورزيدن قالَ گفت موسى (ع) إِنْ سَأَلْتُكَ اگر سؤال كنم تو را عَنْ شَيْءٍ از چيزى كه صادر شود مثل اين افعال منكره بَعْدَها پس از اين كرده فَلا تُصاحِبْنِي پس مصاحبت نكن با من قَدْ بَلَغْتَ بدرستى كه رسيده باشى مِنْ لَدُنِّي عُذْراً از نزديك من به عذرى يعنى ترك مصاحبت تو بجهت من بوده باشد بجهت آنكه چون سه بار مخالفت كرده باشم هر آينه در ترك صحبت من معذور باشى و در حديث آمده كه خداى رحمت كند بر برادرم موسى (ع) كه از روى شرم گفت فلا تصاحبنى اگر چنانچه صبر كردى و با مصاحب خود درنگ نمودى هر آينه چيزهاى عجيب و غريبتر از آن ديدى فَانْطَلَقا پس در گذشتند و رفتند حَتَّى إِذا أَتَيا تا چون در آمدند أَهْلَ قَرْيَةٍ باهل ديهى كه انطاكيه بود يا ابله يا بصره يا جردان از ارمنيه يا برقه از روم يا بر زمين و اهل آن ديه چون شب شدى دروازه در بستندى و از براى هيچكس نگشودندى نماز شام بود كه موسى و خضر (ع) بدان ديه رسيدند خواستند كه بديه در آيند كسى دروازه نگشود اسْتَطْعَما طلب طعام كردند أَهْلَها اهل آن ديه را و گفتند اينجا غريب رسيديم و گرسنهايم چون ما را در ديه جا نداديد بارى براى ما طعامى بفرستيد فَأَبَوْا پس سر باز زدند اهل آن ديه أَنْ يُضَيِّفُوهُما از آنكه مهمانى كنند ايشان را و ايشان گرسنه بر بيرون در ديه بودند و بامداد روى براه كردند فَوَجَدا فِيها پس يافتند در نواحى ديه جِداراً ديوارى