تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٧ - سوره الكهف(١٨) آيات ٧٠ تا ٧٩
أَتَّبِعُكَ آيا پيروى كنيم ترا عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ بر شرط آنكه بياموزانى مرا مِمَّا عُلِّمْتَ از آنچه بتو آموختهاند رُشْداً علمى كه مبتنى بر رشد باشد يعنى اصابه خير و در جواب كسى كه گويد كه پيغمبر چگونه از كسى چيزى آموزد گفتهاند كه رسول ميبايد كه اعلم باشد از مرسل اليهم در آنچه بديشان آورده است از اصول و فروع و هر چه از اين قبيل نباشد تعلم آن منافى نبوت نيست و نكته (انتم اعلم بامور دنياكم) مؤيد اين قولست قالَ گفت خضر در جواب موسى كه إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ بدرستى كه تو هرگز نميتوانى مَعِيَ صَبْراً با من صبر و شكيبايى كردن موسى گفت چرا صبر نتوانم كرد گفت بجهت آنكه تو پيغمبرى و حكم تو بر ظاهر است شايد كه از من عملى صادر شود كه در ظاهر منكر و ناشايست نمايد و تو وجه حكمت آن را ندانى و بدان صبر كردن نتوانى وَ كَيْفَ تَصْبِرُ و چگونه صبر كنى عَلى ما لَمْ تُحِطْ بر آن چيزى كه احاطه نكرده باشى بِهِ بآن چيز خُبْراً از روى دانش يعنى علم تو بآن نرسيده باشد قالَ سَتَجِدُنِي گفت موسى ع زود باشد كه بيابى مرا إِنْ شاءَ اللَّهُ اگر خواهد خدا صابِراً صبر كننده بر آنچه از تو مشاهده كنم وَ لا أَعْصِي و نافرمانى نكنم لَكَ أَمْراً مر تو را در هيچ كارى تعليق قصد امر بمشيت بجهة علم او بود بصعوبت امر چه صبر بر مشاهده خلاف معتاد صعب است
قالَ گفت خضر كه اى موسى فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي پس اگر پيروى ميكنى مرا فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ پس مپرس مرا از چيزى كه منكر باشد و وجه صحت آن ندانى يعنى افتتاح بسئوال مكن حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ تا من احداث كنم و ابتدا نمايم براى تو مِنْهُ از آن چيز ذِكْراً بيانى كه تو دريابى يعنى بايد كه حدوث بيان كشف حكمت از من باشد بدون سبقت سؤال تو موسى قبول فرمود با هم روى براه نهادند و يوشع بر عقب ايشان ميرفت و نظاره ميكرد فَانْطَلَقا پس روان شدند بساحل دريا رسيدند بكشتى و از اهل آن استدعاى ركوب در انگشتى كردند ملاحان اول راضى نشدند و در آخر خضر را شناخته بتعظيم تمام ايشان را بكشتى در آوردند حَتَّى إِذا رَكِبا تا چون نشستند فِي السَّفِينَةِ در آن كشتى و بميان دريا رسيدند خضر تيرى برداشت و پنهان از قوم خَرَقَها سوراخ كرد كشتى را بر اين وجه كه لوحى از الواح آن بركند آوردهاند كه خضر چند جاى كشتى را سوراخ كرده و موسى آن را بخرقه و قير اصلاح كرد و روى بخضر كرده قالَ گفت أَ خَرَقْتَها آيا سوراخ كردى كشتى را لِتُغْرِقَ أَهْلَها تا