تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره الكهف(١٨) آيات ٦٠ تا ٦٩
و ياد كن اى محمد (ص) چون گفت موسى الْفِتْيَةُ مر شاگرد و خادم خود را يعنى يوشع كه لا أَبْرَحُ هميشه خواهم رفت در طلب خضر حذف خبر لا ابرح كه اسير است جهت دلالت حال سفر او است بر آن و ما بعد ان كه غايتست نيز دلالت بر اين ميكند يعنى پيوسته سير ميكنم حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ تا برسم بمجمع البحرين كه مكان او است و آن ملتقاى بحر فارس و روم است در جانب شرق و گويند آن موضع افريقيه است و زاد المسير طبخه مغرب گفته و در بندش نيز گفتهاند و گويند مراد ببحرين موسى و خضر بودند چه موسى بحر علم ظاهر بود و خضر بحر علم باطن القصه موسى (ع) گفت مىروم تا برسم بمنزل او و با يكديگر ملاقات كنيم أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً يا مىروم زمان دراز كه هشتاد يا هفتاد سال باشد يعنى در اين سفر يا بخضر مىرسم يا آنكه مدت متمادى مسافرت مىكنم و يا مىروم در زمين تا زمانى كه فوات مجمع بر من متيقن شود مراد آنست كه به هيچ وجه روى از اين سفر بر نميتابم (مصرع) دست از طلب ندارم تا كام دل بر آيد پس گفت اى يوشع تو با من موافقت ميكنى در طلب اين بنده صالح يوشع فرمود آرى من با تو موافقم و رفاقت تو را مغتنم مىشمارم
|
خوش است آوارهگى او را كه همراهى چنين دارد |