تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٢ - سوره الكهف(١٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
بودند بحشر روح و جسد با يكديگر پس بديدن ايشان ظاهر شد كه روح و جسد با هم مبعوث خواهند شد و گويند مراد آنست كه چون اصحاب كهف بار دوم دعا كردند و در مضاجع خود بخفتند و حق تعالى ارواح ايشان را قبض كرد قوم تندروس نزاع كردند در آنكه ايشان مردند جمعى گفتند در خواب رفتند هم چنان كه اول بار و طايفه گفتند كه بر ايشان بناها بايد ساخت هم چنان كه در مقابر و مشاهد تا مردمان آنجا وطن سازند آرام گيرند و ديهى در آنجا پيدا شود و اينها كافران بودند كه گفتند كه ايشان از مااند بر ايشان صومعه بنا كنيم و مسلمانان گفتند كه اينجا مسجدى بايد ساخت تا مردمان در آن به نماز و طاعت مشغول شوند كما قال فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ پس گفتند بنا نهيد بر ايشان بُنْياناً ديوارى كه از چشم مردم پوشيده شود يا بدان بنا موضع ايشان را بشناسند رَبُّهُمْ پروردگار ايشان أَعْلَمُ بِهِمْ داناتر است بكار ايشان از جمعى كه منازعه مىكنند در باب ايشان اين جمله معترضهايست از حقتعالى بر خوض كنندگان در امر ايشان و يا از متنازعان آن زمان و يا از متنازعان عهد رسول (ص) در باب ايشان قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا گفتند آنان كه غالب شدند عَلى أَمْرِهِمْ بر دين ايشان يعنى آن جماعت كه بحشر اجساد قايل بودند گفتند لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً هر آينه فرا گيريم بر ايشان مسجدى را كه مردمان در آن نماز گذارند اين دالست بر كثرت مسلمانان در آن زمان و قوت مقاومت منازعت ايشان با كافران بعد از متنازعان عهد حضرت رسالت (ص) در اصحاب كهف ميفرمايد كه سَيَقُولُونَ زود باشد كه گويند يهود يا يعقوبيه يا نصاراى نجران كه اصحاب كهف ثَلاثَةٌ سه تن بودند رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ چهارم ايشان سگ ايشان بود وَ يَقُولُونَ و گويند نسطوريه از ترسايان خَمْسَةٌ كه پنج تن بودند سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ ششم ايشان سگ ايشان رَجْماً مىاندازند اين سخن را بِالْغَيْبِ انداختنى بپوشيدگى يعنى گفتاريست كه بپندار يا اختراع خود ميگويند و اصلا بر آن اطلاع ندارند وَ يَقُولُونَ و گويند مسلمانان باخبار رسول (ص) از جبرئيل سَبْعَةٌ هفتاند وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ و هشتم ايشان سگ ايشان حقتعالى قبل از وقوع اين تنازع اصحاب رسول خود را بآن خبر داد تا يقين ايشان زياده شود و بعد از آن وفد نجران آمدند و حديث عيسى و اصحاب الكهف در ميان آوردند و مهتر ايشان دو كس بودند يكى سيد نام داشت و ديگرى عاقب سيد كه نسطورى بود بر زعم خود گفت سه كس بودند چهارم ايشان سگ ايشان و عاقبت بظن خود گفت پنج بودند ششم