تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٥ - سوره الإسراء(١٧) آيات ٦٠ تا ٦٩
ميآورد و چون از يك جانب بپرداختى شروع در جانب ديگر كردى گفتم سبحان اللَّه اين چيست مرا گفتند از اينجا بگذر من از آنجا گذشتم خانه ديدم مانند تنور بالاى آن تنگ وزير آن فراخ پر از آتش در او نظر كردم جمعى ديدم از مردان و زنان كه آتش از زير ايشان بيرون آمدى و بز بر ايشان بالا رفتى من گفتم اينها كيستند مرا گفتند از اينجا عبور كن من از آنجا بگذشتم بجويى رسيدم پر از خون و مردى در آن شناورى ميكرد و هر گاه كه از جوى بيرون آمدى مردى در كنار جوى نشسته بودى سنگها نزد او نهاده يكى از آن سنگها در دهن او كوفتى و او باز بآن جوى رفتى من گفتم اين چيست همان گفتند كه اول گفتند پس ببستانى رسيدم بسيار خوش و خرم در انواع درختان و شكوفه و جويهاى آب و درختان بغايت بزرگ و مرد بسيار پيرى در زير آن درخت نشسته و پيرامون او كودكان من گفتم اين پير كيست و اين كودكان كيستند گفتند پيشتر رو بجايى رسيدم مردى را ديدم كريه المنظر كه آتش ميافروخت و بر گرد آن ميگرديد گفتم اين كيست گفتند از اينجا فراتر رو پس بدرختى رسيدم دو شاخ بزرگ داشت و تناور مرا گفتند بر ايندرخت رو بر آنجا رفتم و ايشان نيز بر آن بر آمدند از آنجا بشهرستانى رسيدم كه بناى آن بخشتهاى زرين و سيمين بود و در آن شهرستان در آمدم مردمانى ديدم كه يك نيمه ايشان بغايت نيكو و نيمه ديگر بغايت زشت و در آنجا جويى بود بغايت نيكو و از شير سفيدتر اين دو مرد كه با من بودند ايشان را گفتند باين جوى رويد و خود را بشوئيد ايشان خود را شستند و بدر آمدند آن زشتى از ايشان زايل شد و صورت ايشان بغايت زيبا گشت ايشان را گفتم اين عجايب چه بود كه امشب ديدم گفتند آن مرد كه سر او ميشكستند مرديست كه قرآن خواند و بنماز تقصير كند و آن مرد كه دهنش ميدرند مرديست كه دروغ بسيار گويد و آن زنان و مردان كه در آن تنور بودند زناكاران بودند و آن مرد كه سنگ در دهن وى نهادند ربا خورندگانند و آن كريه المنظر كه آتش ميافروخت خازن دوزخ است و آن پير كه در زير درخت نشسته بود ابراهيم خليل است و آن اطفال كودكانىاند كه در فطره اسلام ايشان وفات كردهاند و آن قوم كه يك نيمه ايشان زشت بود و يك نيمه خوب كسانىاند كه طاعت و عصيان هر دو از ايشان صادر شده و آن جوى كه در آنجا غسل كنند جوى توبه است و آن روضه كه ديدى بهشت عدنست و آن شهرستان براى شهيدان است پس مرا گفتند ببالا نگر چون نگاه كردم كوشكى ديدم مانند ابر سفيد گفتند اين جاى تست و من جبرئيلم و اين ميكائيل گفتم بارك اللَّه فيكم مرا بگذاريد تا بجاى خود بروم گفتند هنوز وقت آن نرسيده هنوز تو را در دنيا عملى مانده چون آن را تمام كنى بآنجا رسى و نزد بعضى ديگر از مفسران آنست كه رؤياى را بمعنى رؤيت برند يعنى آنچه معاينه بتو نموديم و تو آن را ديدى در شب معراج سبب فتنه خلق شده چه بعد از حديث شب معراج بعضى