تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٧ - سوره الإسراء(١٧) آيات ١ تا ٩
ايشان قدرى آب بود و من تشنه بودم آب را از ايشان طلبيدم ايشان قدح آب بمن دادند كه من آن را باز خوردم و قدح تهى بايشان رد كردم چون باز گردند اين صورت را از ايشان پرسيد گفتند اين آيتى ديگر است بعد از آن فرمود كه فلان و فلان بر شترى نشسته بودند شتر ايشان از من برميد و فلان بيفتاد و دستش بشكست گفتند اين هم آيتى است بر صدق و كذب او بعد از آن گفتند و صف كاروان ما كن كه هر يك بر چه صفتاند من يك يك را وصف ميكردم چون اوصاف بعضى بر من مشتبه شد حقتعالى مثال ايشان را در برابر چشم من آورد تا ميديدم و از نشانهاى هر يك خبر ميدادم و ميگفتم كه ايشان چند تناند و عدد شتران ايشان چندين و اكنون بحروره رسيدهاند و در پيش كاروان شتريست خاك رنگ و بر او دو غراده نهادهاند چون آفتاب طالع شود ايشان در رسند از پس اين كوه گفتند اين آيتى ديگر است پس منتظر بودند كه آفتاب بر آيد و كاروان نيامده باشد آن حضرت را دروغگوى گويند چون وقت طلوع شد يكى گفت و اللَّه قد طلعت الشمس بخداى كه آفتاب برآمد ديگر گفت و اللَّه هذه الإبل قد طلعت يقدمها جمل فيها اورق و فيها و رق فلان كما قال محمد (ص) اينك كاروان رسيد شترى اورق در پيش ايشان ميآيد چون از كاروان علاماتى كه حضرت فرموده بود مشاهده كردند گفتند و اللَّه كه ما مانند اين نديديم و نشنيديم إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ اين سحر روشن است و بجهت فرط جهالت و غوايت قريش بود كه حقتعالى اول فرمود كه من محمد (ص) را بمسجد اقصى بردم و نگفت كه بآسمان بردم چه اگر در اول بار چنين گفتى تعجب ايشان بيشتر بودى و در تكذيب مبالغه بيشتر كردندى پس اول گفت در اين سوره كه او را بمسجد اقصى بردم و چون بامارات و علامات مذكوره تجويز آن كردند حديث معراج و بردن او را بآسمان و بعرش نزديك گردانيدن او را در سوره النجم بيان فرموده فى قوله فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى و در امالى طوسى رحمة اللَّه از ابن عباس رضى اللَّه عنه نقلكرده كه از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود حقتعالى پنج چيز را بمن عطا فرمود و پنج چيز را بعلى كرامت فرمود مرا جوامع كلم داد و على را جوامع علم و مرا نبى گردانيد و على را وصى و مرا كوثر داد و على را چشمه سلسبيل و مرا وحى داد و على را الهام و در آن شب كه مرا بآسمان بردند همه درهاى آسمان بروى من گشادند و جميع حجابها را از پيش نظر من برداشتند تا كه در آن حال من نظر در على ميكردم و على بمن نظر ميكرد و بعد از آن حضرت بگريه افتاد گفتم ما يبكيك فداك ابى و امى پدر و مادرم فداى تو باد چه چيز تو را بگريه در آورد فرمود يا بن عباس بدانكه چون بمقام قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى رسيدم اول سخنى كه حقتعالى بمن گفت اين بود كه
يا محمد (ص) انظر تحتك
اى محمد (ص) در پائين خود نگو من نظر كردم ديدم كه جمله حجابها برداشته شده و همه درهاى آسمان گشوده شده على را در مفرش خودش ديدم