تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٦ - سوره الإسراء(١٧) آيات ١ تا ٩
بنظر من در آمد قومى را در دوزخ ديدم لبهاى ايشان چون لبهاى شتر و جمعى بر ايشان موكل بودند لبهاى ايشان ميبريدند و سنگهاى آتش در دهن ايشان مينهادند و از زير ايشان بيرون مىافتاد گفتم اى جبرئيل اينها كيستند گفت كسانىاند كه اموال يتيمان خوردهاند بظلم و ذلك قوله تعالى إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً الايه از آنجا بموضعى ديگر رفتم جمعى را ديدم كه شكمهاى ايشان مانند خانهاى فراخ و بزرگ بود و آنها در ره گذر دوزخيان افتاده بودند چون آل فرعون بايشان رسيدندى پاى بر شكمهاى ايشان نهادندى و بگذشتندى جبرئيل را گفتم ايشان كيستند گفت ربا خواران و كان ذلك قوله الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ الايه از آنجا بناحيه ديگر رفتم زنانى را ديدم از پستانها آويخته و بعضى سرنگون آويخته گفتم اينها كيستند گفت آناناند كه در دنيا زنا كردهاند و فرزندان خود را كشتهاند پس روى بزمين نهادم و از آسمانى بآسمانى مىآمدم و جبرئيل مصاحب من بود تا بخوابگاه خودم آورد و اين همه در يك شب بود و بعد از آن فرموده كه من سيد ولد ادمم و لا فخر فردا لواى حمد بدست من باشد و لا فخر و آدم و هر كه دون او است روز قيامت در زير لواى من باشد و لا فخر از ابن عباس مرويست كه بام داد آن شب كه رسول (ص) را بمعراج بردند آن حضرت دلتنگ نشسته بود بجهة آنكه كسى از او باور نكند كه بيكشب هفت آسمان ببريد و بهشت و دوزخ را بديد ابو جهل بيامد و در پهلوى حضرت بنشست و بطريق استهزا گفت بيار تا تو را بتازگى از خدا چه رسيده فرمود مرا دوش به بيت المقدس بردند گفت بيكشب به بيت المقدس رفتى گفت بلى ابو جهل گفت آنچه با من مىگويى با قوم خود نيز بگوى حضرت آواز داد كه يا معشر بنى كعب بن لوى همه جمع شدند و گفتند چه مىگويى اى محمد (ص) گفت مرا دوش به بيت المقدس بردند و باز آوردند ايشان از آن متعجب شده يكى دست بر هم ميزد و ديگرى صفير ميداد و جمعى مستضعفان كه مظهر ايمان بودند و مبطن كفر برگشتند و گفتند اين دروغ صريح است ابو جهل با مؤمنان حقيقى گفت ميشنويد كه محمد (ص) چه ميگويد گفتند وى آنچه ميگويد راست ميگويد رفتن او به بيت المقدس در يك شب عجب نيست چه خداى او قادر است بر جميع ممكنات در ميان آن جماعت جمعى بودند كه بيت المقدس را ديده بودند و علامات راه آن شناخته گفتند اگر راست مىگويى نشانهاى آن را بگوى حضرت فرمود كه شروع كردم در آثار راه و علامات بيت المقدس و نزديك بآن شد كه بعضى از علامات آن بر من مشتبه شود حقتعالى مثال آن را برابر من تصوير ميكرد من او را ميديدم و آثار و علامات آن را بقوم ميگفتم گفتند اما النعت فقد اصاب يعنى صفة آن راست ميگويد و نشان آن را درست ميدهد پس ميگفتند خبر كاروان ما كه بجانب شام متوجه شده چه دارى فرمود ايشان را در روحا گذاشتم اشترى گم كرده بودند و بطلب آن ميگشتند و در ميان