تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٠ - سوره الإسراء(١٧) آيات ١ تا ٩
مر پروردگارى را كه مثل من چون مثل آدم گردانيد كه او را از خاك خلق كرده و مرا از باد و بر دست من مرده زنده ساخت و ذكر مرا رفيع گردانيد و اكمه و ابرص را بدعاى من شفا ارزانى داشت من گفتم سپاس خداوندى را كه مرا رحمت عالميان گردانيد و مرا بر كافه خلايق مبعوث كرده و امت مرا بهترين امتان گردانيد و ذكر مرا رفيع كرده و مرا ختم جميع پيغمبران ساخت ابراهيم گفت
بهذا فضلكم
محمد (ص) باين بر شما افزون آمد پس سه آنا حاضر كردند آب و شير و مى من شير بخوردم و از آب اندكى بياشاميدم و خمر نخوردم جبرئيل گفت اگر همه آب خوردى امت تو همه غرقشدندى و اگر خمر خوردى همه امت تو خمار ميشدند پس جبرئيل دست من بگرفت و مرا نزديك آن سنگ برد كه پايه معراج بر او نهاده است و آن صخره بيت المقدس است و بالاى آن بآسمان پيوسته يك پايه او از ياقوت سرخ و ديگر از زمرد و ملك الموت چون قبض ارواح كند از آن معراج بزير آيد و محلى كه ميتراشد چشم پهن بماند و متحير ببالا نگرد آن معراج بر وى ظاهر شود پس مرا بگرفت در آن معراج برد چون بآسمان دنيا رسيدم جبرئيل در را بزد گفتند كيست گفت منم جبرئيل و محمد (ص) با من است گفتند
مرحبا به حياه اللَّه من اخ و خليفة فنعم الاخ و نعم الخليفة
در را بگشادند ما در رفتيم خروسى را ديدم موى گردن او سبز و سرين او سفيد كه از آن نيكوتر سبزى و سفيدى نديده بودم پايهاى او در هفتم زمين و سر او در زير عرش چون شب بآخر رسد بالها بگشايد و بر هم زند و خداى را باين تسبيح تنزيه كند كه
سبحان الملك القدوس الكبير المتعال لا اله الا اللَّه الحى القيوم
از آنجا گذشته بفرشته رسيدم كه يك نيمه آن از آتش بود و نيمه ديگر از برف نه آتش بر فرا مى گداخت و نه برف آتش را فرو مىنشاند اين تسبيح مىگفت
اللهم يا مؤلفا بين الثلج و النار الف بين قلوب عبادك المؤمنين
گفتم اى جبرئيل اين كيست گفت او را حبيب گويند موكل است بر اكناف آسمان و اطراف زمين و ناصح همه اهل زمين است و چون از آنجا مرور كردم فرشته را ديدم بر سريرى نشسته و لوحى بر كنار نهاده بهيبت تمام و باكره آبرو گفتم اين كيست كه من بر هيچ فرشته نگذشتم كه از او خايف شوم مگر اين گفت ما نيز از او خائفيم اين ملك الموت است من گفتم
كفى بالموت الطامه
وى گفت
ما بعد الموت اطم
آنچه پس از مرگ باشد از مرگ عظيمتر است گفتم اى جبرئيل هر كه بميرد او را بيند گفت آرى گفتم ميخواهم كه بر وى سلام كنم و از او چيزى بپرسم جبرئيل مرا نزد او برد و بر او سلام كردم وى باشاره از جبرئيل پرسيد كه اين كيست وى گفت
نبى الرحمة و رسول العرب
مرا گفت
مرحبا بنى الرحمة
و مرا تحيتى نيكو گفت و بشارت داد و گفت اى محمد (ص) من همه آثار خير در امت تو مىبينم گفتم
الحمد للَّه المنان بالنعم
اين لوح چيست كه در دست دارى گفت لوح آجال است و نام آنان كه ارواح ايشان را قبض كردهام در لوح ديگر است گفتم چگونه قبض ارواح اهل زمين كنى كه بر جاى خود نشسته