تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٦ - سوره الإسراء(١٧) آيات ١ تا ٩
كه ما وراء آن مسجدى ديگر نيست الَّذِي بارَكْنا آن مسجدى كه بركت كرديم حَوْلَهُ بر گرداگرد آن كه ارض شام است هم بركت دين كه آن را مهبط وحى و معبد انبيا ساختيم و هم بركت دنيا كه محفوف گردانيديم آن را باشجار و انهار و بسيارى ميوهها و فراخى معيشت و ارزانى پس محمد (ص) را برديم لِنُرِيَهُ تا بنمائيم او را مِنْ آياتِنا از دلايل قدرت خود چه در اندك زمانى از مكه بشام رفت و بيت المقدس را مشاهده نمود و انبيا را ديده وقوف بر مقامات ايشان حاصل كرد و بر عجايب و غرائب آسمانها كه بعضى از آن بعد از اين مذكور و مسطور خواهد شد اطلاع يافت و اكثر علما بر آنند كه معراج در سال دوازدهم از مبعث بود و در ماه آن اختلاف كردهاند كه ربيع الاولست يا ماه رمضان يا شوال يا ربيع الثانى و اشهر اينها شب بيست و هفتم رجب است و رفتن آن حضرت از مكه ببيت المقدس بنص قرآن ثابت شده و منكر آن كافر است و عروج بر آسمانها و وصول بمرتبه قرب باحاديث صحيحه مشهوره كه بحد تواتر ثابت گشته و هر كه انكار آن كند ضال و مبتدع باشد و معتقد اكثر اهل اسلام آن است كه عروج آن حضرت بجسد و روح و معاد در بيدارى بود و آنان كه در اين قصه ثقل جسد را مانع دانند از صعود ارباب بدعتاند و منكر قدرت إِنَّهُ بدرستى كه خداى هُوَ السَّمِيعُ او است شنوا سخنان كفار را در تكذيب معراج و غير آن الْبَصِيرُ بينا باحوال مؤمنان در تصديق و بقولى سميع و بصير بمعنى مسمع و مبصر است يعنى حقتعالى شنوانيد محمد را كلام خود و بنمود او را آيات قدرت و بعضى ضمير را عايد بآن حضرت دادند و در نفحات مذكور است كه بدرستى كه محمد (ص) شنوا بود مر آن چيزى را كه خطابش كردند و بينا بود مر آن چيزى را كه بوى نمودند و در بحر الحقايق آورده كه بنموديم او را از آياتى كه مخصوص است بجلال و جمال ما (انه السميع بسمعنا و البصير ببصرنا) و بيان قصه معراج بروايت انس و مالك و عايشه و ابو هريره و ام هانى و غيرهم با اختلاف الفاظ و اتفاق معانى آنست كه رسول (ص) فرمود كه من بمسجد حرام بودم در حجره خود و ميان خواب و بيدارى كه جبرئيل نزد من آمد و براق آورد كه سوار شو و بروايت ام هانى چنانست كه در آن شب آن حضرت در خانه من بود چون نماز خفتن بگذارد و من نيز با او نماز خفتن بگذاردم و بخفتم و او را در نماز رها كردم و در خواب رفتم و بيدار نشدم تا كه بامداد حضرت مرا بيدار كرد و گفت برخيز اى ام هانى تا تو را حديثى عجيب گويم من برخاستم و نماز بامداد بگذاردم حضرت فرمود كه بدانكه دوش جبرئيل نزد من آمد و فرمود برخيز و تجديد غسل كن و وضو را مجدد ساز من چنان كردم و روايتى ديگر آنست كه آب كوثر را بآب زمزم ممزوج كردند من بآن غسل و وضو كردم و حديث شكافتن و شستن دل قوليست باطل و از عقل و شرع دور چه آن حضرت از جميع قبح و عيب طاهر و مطهر بود پس از منزل برون آمدم فرشته