تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١ - سوره يوسف(١٢) آيات ١٠ تا ١٩
دويدن و تير افكندن وَ تَرَكْنا يُوسُفَ و بگذاشتيم يوسف را تنها عِنْدَ مَتاعِنا نزديك رخت و بار خود فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ پس بخورد او را گرگ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ و نيستى تو باور دارنده لَنا ما را يعنى سخن ما را باور نميكنى وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ و اگر چه هستيم ما راستگويان در همه كارها اما اينجا بجهت بدگمانى كه با ما دارى ما را دروغگوى ميپندارى دليلى ديگر داريم بر خوردن گرگ يوسف را و آن پيراهن او است وَ جاءُو و آوردند عَلى قَمِيصِهِ بر بالاى پيرهن يوسف بِدَمٍ كَذِبٍ خونى دروغ على قميصه در محل نصب است بر ظرفية اى فوق قميصه و كذب بر حذف مضاف است اى ذى كذب بمعنى مكذوب فيه و يا آنكه دم موصوف بمصدر باشد جهة مبالغه و ملخص معنى آنست كه پيراهن يوسف را بخون گوسفندان آلوده ساخته نزد پدر آوردند آن را فرا نمودند كه خون يوسف است يعقوب چون قول ايشان را شنيد و پيراهن خون آلوده ديد باز بىهوش شد دينا بسر بالين پدر آمد گريان گريان دست بر فرق مبارك او نهاده و نعره وا ويلا و وا مصيبتا بر كشيد و قطره از آب ديده او بر چهره يعقوب چكيد ديده بر گشاد و گفت انا اين من كجاام گفتند در منزل كرامت و مقر سعادت خود در ميان فرزندان و عترت خود گفت يوسف من اينجا است گفتند نه فرزندان ديگر هستند گفت چه حاصل بيت
|
گل و شكوفه همه هست و يار نيست چه سود |
بت شكر لب من در كنار نيست چه سود |
|