تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٧ - سوره النحل(١٦) آيات ٦٠ تا ٦٩
ميسازند لِلَّهِ الْبَناتِ براى خدا دختران را خزاعه و كنانه مىگفتند كه ملائكه دختران خدااند و سخن بنو مدلج آن بود كه حقتعالى با جن مصاهره كرده و ملائكه متولد شدهاند سُبْحانَهُ پاك است خداى از آنچه ايشان ميگويند كه خداى دختران دارد وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ و مر ايشانراست آنچه آرزو دارند و بدان نازند از پسران يعنى منزه و مبرا است حق تعالى از اين قسمت كه دختران را نسبت باو دهند و پسران را بخود اسناد كنند و ميتواند بود كه لفظ سبحان براى تعجب باشد از آنكه او سبحانه را دختران باشد و ايشان را پسران وَ إِذا بُشِّرَ و چون خبر داده شود أَحَدُهُمْ يكى از ايشان بِالْأُنْثى بولادت دختر يعنى چون كسى را از كافران خبر دهند كه تو را دخترى متولد شده ظَلَّ وَجْهُهُ گردد روى او مُسْوَدًّا سياه از اندوه و غم و شرمندگى در ميان قوم وَ هُوَ كَظِيمٌ و او پر باشد از خشم بر زن خود كه چرا تو دختر زاده يَتَوارى پنهان شود و خود را بپوشد مِنَ الْقَوْمِ از گروه آشنايان و خويشان در انديشه اين باشد كه بآن دختر چكند أَ يُمْسِكُهُ آيا نگاه دارد اين مولود را عَلى هُونٍ بر خوارى و ذلة كه از قوم كشد و از سرزنش ايشان كه او دختر آورده تذكير ضمير باعتبار لفظ ما است أَمْ يَدُسُّهُ يا بپوشد آن مولود را فِي التُّرابِ در خاك يعنى آن را زنده در گور كند چنان كه بنى تميم و بنى مضر مىكردند أَلا ساءَ و بدانيد كه بد است ما يَحْكُمُونَ آنچه حكم ميكنند يعنى دختران كه نزد ايشان قدر و حرمتى ندارند و موجب نكوهش و سرزنش ايشان ميشود بخداى نسبت ميدهند كفار در زمان جاهليت دختران را زنده در گور ميكردند بجهت سرزنش قوم بعد از اسلام حضرت رسالت (ص) اين عادت قبيحه را از ميان ايشان برانداخت و فرزدق را عمى بود صعصعه نام چون خبر يافتى كه كسى را دخترى آمد چند شتر را بهديه فرستادى تا آن دختر را زنده در گور نكنند بعد از آن فرمود كه
لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ هر آنان را كه نميگروند بِالْآخِرَةِ بسراى آخرة مَثَلُ السَّوْءِ و صفت بد است كه آن احتياج ايشان است بزن و فرزند و كراهت ايشان از بنات و زنده در گور كردن آنها بجهت سرزنش و خشيت از درويشى از حضرت رسالت (ص) مرويست كه
ان اكبر الكباير ان تجعل اللَّه ندا و هو خلقك ثم تقتل ولدك خشية ان ياكل معك ثم ان تزنى بحليلة جارك
بزرگترين گناهان كبيره آنست كه خداى را همتا گيرى