روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٩٥ - راهكار يگانه
استعداد بالاى درسى نيست،[١] بلكه به معناى قدرت خويشتندارى انسان و نيروى مهار نفس است؛ همان مفهومى كه در دانش روانشناسى نوين با اصطلاح «هوش هيجانى» بازگو مىشود و تا حدود زيادى معانى نزديك به يكديگر دارند.
آيه شريفه، نكته لطيف ديگرى را نيز در خود گنجانده و آن توصيف رفتارهاى ناشايست به جهالت است. آيه، رفتار بندگان خداى رحمان را كه سخن مسالمتآميز مىگويند و به سلامت مىرهند، در برابر جاهلان به تصوير كشيده است. اين جاهلان نابخردند و نه ناآگاه. اينان از سر سبكسرى و كمعقلى، به بندگان خدا تعرض مىكنند و آغازكننده ارتباط ناسالماند. جهل نيز در اينجا معنا و مفهومى در برابر و مقابل با عقل دارد، و نه در برابر علم. جهالت انسانى، تنها به ناآگاهى او از دانش يا ناآشنايى با تخصص و مهارت، منحصر و محدود نمىشود. اينكه انسان نتواند خويشتن را مهار كند و مهارت ارتباط با درون و بيرون نداشته باشد، از نظر قرآن و روايات، جهل خوانده مىشود و بسى ناپسند و نكوهيده است. اينكه انسان بتواند بد بشنود و خوب پاسخ دهد، دشنام بشنود و سخنى به سلامت گويد، نامهربانى و حقكشى ببيند و آرام و منطقى اعتراض كند، حاكى از غلبه عقل بر جهالت درون و سبكسرى نفس اماره است. چنين انسانى در هر محيطى و با هر فردى مىتواند ارتباطى سالم برقرار كند و ارتباط نادرست آغازشده را مديريت كرده، يا آن را با خوشى و سلامت به پايان برد. بردبارى، مهاركننده شخص سبكسر و سفيه است و موجب فراوانى ياران انسان در برابر فرد سبكسر مىشود.
[١]. ر. ك: العقل و الجهل فى الكتاب والسنّة، ص ٣١.