روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٢١٧ - ٢ بدخويى
خدمتگيرنده و محبتبيننده بوده است، به سرايى قدم مىنهد كه خدمت و محبت در آن دوسويه است. در اين حالت اگر در قبال محبت و تلاشى كه بروز مىدهد، پاسخ محبتآميز نگيرد و حتى در عوض آن، آزار ببيند، زود يا دير از محبتدهى دست مىكشد و كانونى كه بايد با محبت و مودّت گرم شود، به سردى مىگرايد. اين نكته واضح است كه كمتر همسرى، حاضر به ادامه اين وضع است و اگر هم آن را ادامه دهد، نمىتوان اين زندگى را سالم و كانونى پرحرارت خواند. گفتنى است آزارهاى روانى و جسمى، هر دو در اين ميان يكسان عمل مىكنند و شايد آزارهاى زبانى و روانى، زيانهاى بيشتر و ضربههاى كارىتر به پيكر ازدواج وارد كند. روايات، افزون بر كتك زدن زن، تحقير او و حتى دشمنى درونى با او و بغض را نيز زمينه نابودى تدريجى خانواده دانستهاند.
٢. بدخويى
انسانهاى تندخو، گاه بدون آنكه بخواهند، به ديگران آزار مىرسانند. بسيارى از اينان بدذات نيستند و دوست ندارند ديگران، بهويژه نزديكان و خويشان و همسر خود را اذيت كنند؛ اما حساسيت زياد، حرارت و تندى اخلاقى و كمطاقتى ايشان، موجب مىشود ديگران از آنها ملول و دلتنگ شوند و به صورت بارى سنگين و تحميلى درآيند. اين دسته، افزون بر آنكه زندگى خود را آشفته مىكنند، عيش ديگران را نيز منغّص مىسازند و محيط عصبى، حساس، شكننده و گاه در آستانه انفجار به وجود آورده، خود و خانواده را در آن مىسوزانند. اگر اين وضعيت ادامه يابد يا تشديد شود، اطرافيان و بهويژه همسر به مقابلهبهمثل با همسر يا