روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٤٦ - اصل دهم پاكى ارتباط
- چگونه؟ من كه راه را نمىدانم.
- ما كه مىدانيم. با ما بيا.
- باشد، اما شما جلوى من نرويد. نمىخواهم چشمانم دائماً به شما باشد، حتى از پشت سرتان.
- پس چگونه راه را به تو نشان دهيم؟!
- من جلو مىروم، اما هرگاه راه را بهاشتباه پيمودم، [با پرتاب سنگ، آگاه و] راهنمايىام كنيد.[١]
و بدين گونه، موسى (ع) خود را با عفتورزى و حيا، از لغزشى احتمالى دور نگه مىدارد و همانگونه، دختران شعيب. موسى مىدانست كه نگاه، تير مسمومى از جانب شيطان و تور پهنشده اوست.[٢] موسى مىدانست كه چشم و گوش، جاسوسانى هستند كه قلب را فريب مىدهند و هرچه بخواهند، از او مىگيرند. ازاينرو خداوند، حتى راه رفتن دختر شعيب را با حيا همراه كرده[٣] و در خطاب به زنان پيامبر، شرط تقوا را، ناز و عشوه نريختن در سخن گفتن دانسته است؛ چرا كه قلب بيماردلان را وسوسه مىكند،[٤] و اين نيست جز به سبب حضور فعالانه شيطان در اين ميان.
شيطان، نخستين حضور را در ميان دو نامحرم دارد و ازاينرو، خلوت كردن دو نامحرم با يكديگر، حرمت دارد و تنها ارتباط عمومى، آنگونه كه حيا كردن از آدميان را هم بر حياى از خداوند بيفزايد، مجاز
[١]. قصص: ٢٣- ٢٥.
[٢]. گزيده ميزان الحكمة، ح ٦١٢٩ و ٦١٤١.
[٣]. قصص: ٢٥.
[٤]. احزاب: ٣٢.