روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٤٥ - اصل دهم پاكى ارتباط
شيطان، به وسيلهاى براى بر زمين كوبيدمان مبدل مىشود. آنچه مىتواند بستر ارتباط را پاكيزه نگاه دارد، اراده، تحمل سختى و توكل الهى است. يوسف و موسى (ع)، دو جوان ازدواجناكرده و در مرحله پيش از پيامبرى، به چنين ارتباطى گرفتار مىآيند و به عنايت الهى مىرهند. زليخا بستر ارتباط را مىآرايد، يوسف را به بردگى و مهرش را به دل مىگيرد و اندكاندك باب مراوده با او را مىگشايد، اما يوسف به پاكى رابطه مىانديشد و پا از وظايف كارى فراتر نمىنهد و جز به خدا نمىانديشد و با پناه جستن به خدا، از دام ملكه مصر مىرهد و زندان را مىپذيرد، اما ارتباط آلوده را نه.[١]
موسى (ع) نيز به گونهاى ديگر، پاكى رابطه را فراز آورده است، اما نه در آزمونى به دشوارى يوسف (ع). دو دختر جوان در كنار چاه آب، مظلومانه ايستادهاند. پدر، پير است و دختران، چوپان گله. گوسفندان، تشنهاند و كناره چاه، پر از ازدحام شبانها. بهزحمت، گله تشنه را نگاه داشتهاند تا در كشاكش آب كشيدن، با مردان، تماسى نيابند. منتظرند تا همه بروند و آنگاه، از چاه آب كشند. موسى، جوانى غيور و قوى، احترامى از سوى مردان نمىبيند و دل به حال دختران مىسوزاند. پيش مىآيد و با دستان نيرومندش، همه آن گله را سيراب مىكند و بى هيچ چشمداشتى به سايهاى پناه مىبرد، گرسنه و تشنه. اندكى بعد، دختران چوپان را مىبيند كه با وقار و شرم كامل، بر خاكهاى بيابان سينا گام مىنهند و پيش مىآيند. آنان، پيام شعيب (ع) را ابلاغ مىكنند:
- به نزد من بيا تا پاداش كارت را بدهم.
[١]. ر. ك: سوره يوسف.