مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٩ - روح اسلام تسلیم است
اقامه شد عقل انسان میپذیرد. [بلکه مقصود تسلیم روح است.] [١]
پیوند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با خدیجه معنی نداشت که یک پیوند العیاذ باللَّه پستِ حیوانی شهوانی باشد. خدیجه ١٥ سال از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بزرگتر بود. بعد از وفات خدیجه شصت یا شصت و پنج ساله هروقت نام او را میبردند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با عظمت از او یاد میکرد و گاهی اشکش جاری میشد که عایشه ناراحت میشد.
عایشه برعکس، چون جوان بود به جوانی خودش مینازید. یک دفعه هم گفت:
یک زن پیر که دیگر اینقدر اهمیت ندارد که اینقدر به او اهمیت میدهی؟ فرمود: چه میگویی تو؟ خدیجه برای من چیز دیگری بود.
در شب زفاف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و صدّیقه طاهره علیها السلام طبق آنچه که معمول بوده- و شاید هنوز هم در بعضی دهات معمول است- وقتی عروس و داماد را داخل اتاق بردند زنها پشت در اتاق جمع شدند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی حق ندارد اینجا جمع شود، دور شوید، همه بروند. بعد از مدتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند از آنجا بگذرند، دیدند اسماء بنت عمیس از آن نزدیکی نرفته است، فرمودند: مگر من نگفتم که کسی اینجا نباشد، تو چرا نرفتهای؟ گفت: یا رسول اللَّه! خدیجه در وقت مردن وصیتی کرد و به من گفت اسماء من میمیرم و نگران دخترم فاطمه هستم.
(زهرا علیها السلام کوچکترین دختر خدیجه علیها السلام بود.) فکر میکنم که این دختر شب عروسی در پیش دارد و در شب عروسی دختر به مادر احتیاج دارد، سخنانی دارد که فقط با مادر طرح میکند و من نیستم. به تو وصیت میکنم که مراقب شب عروسی زهرا باش. این زن میگوید که وقتی اسم خدیجه را بردم دیدم اشکهای مبارک پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جاری شد. فرمود: پس تو بمان. گفت: من اینجا هستم برای اینکه اگر زهرا کسی را صدا کند من جلو بروم، ممکن است حاجتی داشته باشد.
این پیغمبر است ولی در عین حال پیوند زناشوییاش تا این مقدار محکم است چون «لِله» و «فی اللَّه» است.
[١]. [افتادگی از نوار است.]