مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥ - همکاری و همدلی
که تیر به امام اصابت کرد. در همان عالم خواب گفت: اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیهِ، عجب کار بدی کردم! این دفعه دیگر نمیکنم. دفعه دوم تیر آمد. تا نزدیک او شد دومرتبه خودش را خم کرد. چند دفعه این جریان تکرار شد؛ دید بیاختیار خم میشود. در این هنگام امام به او فرمود: انّی لااعْلَمُ اصْحاباً خَیراً وَ لا افْضَلَ مِنْ اصْحابی من اصحابی از اصحاب خودم بهتر نمیشناسم. یعنی تو خیال کردهای هر که کتاب خواند مجاهد میشود؟! این حقیقتی است: مَنْ لَمْ یغْزُ وَ لَمْ یحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلی شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ کسی که عملًا مجاهد نبوده است یا لااقل این اندیشه را نداشته که مجاهد باشد در درون روحش یک دورویی وجود دارد یعنی موقع جهاد که میشود در میرود.
داستانی در مثنوی است که با این حدیث، خوب تطبیق میکند. میگوید یک مرد زاهد و عابدی بود که همه واجبات و مستحبات را بجا میآورد. یک وقت با خودش فکر کرد که من همه کارهای ثواب را انجام دادهام مگر جهاد را. نماز زیاد خواندهام، روزه زیاد گرفتهام، زکات دادهام، حج رفتهام ولی جهاد نکردهام. به مجاهدینی که در آن زمان بودند- زمان صلیبیها- گفت اگر یک وقت جهادی پیش آمد ما را هم خبر کنید که به این ثواب نائل بشویم. گفتند بسیار خوب، تو را هم خبر میکنیم. یک روز آمدند این آقایی را که به عمرش جهاد ندیده بود خبر کردند که آقای زاهد بفرمایید برویم جهاد. اسبی هم برای او تهیه کردند و راه افتادند. یک روز در خیمه نشسته بودند، یکمرتبه شیپور به صدا درآمد، حمله شروع شد. آنها که سرباز بودند و سربازی کرده بودند مثل کبوتر پریدند روی اسبهاشان و رفتند. این آقای زاهد تا جنبید و رفت لباسهایش را به تن کرد، تیر و کمانش را به پشتش انداخت، شمشیرش را برداشت و اسبش را آماده کرد یکی دو ساعت طول کشید.
آنها برگشتند. گفت: قضیه چه بود؟ گفتند: بله، رفتیم و دشمن چنین بود، از کجا حمله کرده بود، زدیم و کشتیم و چنین کردیم و برگشتیم. گفت: عجب کاری شد! پس ما چی؟! گفتند: تو که نجنبیدی. گفت: پس ما از درک این ثواب و از این فیض محروم ماندیم. یکی از سربازها گفت: حالا برای اینکه دستت خالی نماند، یکی از آن شریرهای دشمن که خیلی مسلمان کشته بود ما او را به اسارت گرفتیم و اکنون در خیمهای است و کتش را بستهایم و اصلًا باید اعدام بشود. خیلی آدم بدی است.
برای اینکه تو هم به ثواب نائل شده باشی برو او را گردن بزن. زاهد رفت. تا رفت