مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - بیان نهج البلاغه درباره وفای به پیمان
عَهْدَک بِالْوَفاءِ اگر با دشمن خودت پیمان بستی یا آنها را با شرایط ذمّه قبول کردی [١] [به پیمانت وفادار باش] وَ ارْعَ ذِمَّتَک بِالْامانَةِ وَاجْعَلْ نَفْسَک جُنَّةً دونَ ما اعْطَیتَ عهده خودت را که پیمان بستی به امانت رعایت کن و خودت را سپر قولی که دادهای قرار بده. خیلی تعبیر عجیبی است! فَانَّهُ لَیسَ مِنْ فَرائِضِ اللَّهِ شَیءٌ النّاسُ اشَدُّ عَلَیهِ اجْتِماعاً مَعَ تَفَرُّقِ اهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ ارائِهِمْ مِنْ تَعْظیمِ الْوَفاءِ بِالْعُهود میفرماید از فرائض الهی هیچ فریضهای نیست که مردم با همه اختلاف سلیقهها و اختلاف عقیدهها، در آن به اندازه این فریضه متفق باشند (حالا عمل بکنند یا نکنند مسئله دیگری است) و آن این است که پیمان را باید وفا کرد؛ چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه میگیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل کنم، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل کنم. میگوید این را وجدان هر بشری حکم میکند. وَ قَدْ لَزِمَ ذلِک الْمُشْرِکونَ فی ما بَینَهُمْ دونَ الْمُسْلِمینَ لِمَا اسْتَوْبَلوا مِنْ عَواقِبِ الْغَدْرِ حتی مشرکین که به مراتب از مسلمین پایینترند این مطلب را درک کرده بودند که باید پیمان را محترم بشمرند، پس چه رسد به مسلمین. فَلا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِک وَ لا تَخْیسَنَّ بِعَهْدِک وَ لا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّک فَانَّهُ لایجْتَرِئُ عَلَی اللَّهِ الّا جاهِلٌ شَقِی مبادا در عهدهای که گرفتهای خیانت کنی، مبادا عهد خودت را نقض کنی، مبادا با دشمنت با این مکاریها و نیرنگبازیها رفتار کنی که پیمان ببندی و بعد آن را زیر پا بگذاری که این، جرأت بر خداست و بر خدا کسی جرأت نمیکند مگر اینکه نادان و شقی باشد.
وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ امْناً افْضاهُ بَینَ الْعِبادِ بِرَحْمَتِهِ وَ حَریماً یسْکنونَ الی مَنَعَتِهِ (تعبیرهای عجیبی است!) خدا عهد و پیمان را مأمن برای بشر قرار داده است، عهد و پیمان را حریمی برای بشر قرار داده که در آن بتوانند سکونت و آرامش پیدا کنند. تا آنجا که میفرماید: وَ لاتُعَوِّلَنَّ عَلی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکیدِ وَ التَّوْثِقَة [٢]، الی آخر حدیث.
خلاصه میگوید در هر شرایطی قرار بگیری ولو فوقالعاده ناراحت باشی و ببینی تنها راهِ اینکه از این مضایق بیرون بیایی این است که پا روی این امر انسانی بگذاری، این کار را نکن. اینجاست جای توکل و اعتماد به خدا و اینکه بگویی
[١]. مسئلهای است که اهل کتاب را گاهی با شرایط ذمه میپذیرند و گاهی با آنها قرارداد صلح میبندند. در اینجا کلمه دشمن به کار رفته که اعم است.[٢]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣.