مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - شرافت انسانی
یک چیزی در انسان وجود داشته باشد که اسمش انسانیت است و در حیوانها وجود ندارد. اگر کسی قائل شد که در انسان یک حقایقی وجود دارد مافوق حیوانی، آنوقت میتواند برای انسان یک شرافتی قائل بشود که به موجب آن شرافت، خون انسان محترم میشود ولی خون حیوانها محترم نیست، آزادی انسان محترم میشود و آزادی جانداران دیگر محترم نیست؛ والّا اگر صرفاً بگوییم چون ما نسل بشر هستیم یا مستقیمالقامه هستیم و جانداران دیگر چنین نیستند [پس دارای شرافت میباشیم] میگویند این که دلیل نشد.
حقیقت این است که ما یا باید برای انسان هیچ شرافت و امتیازی- به معنای مذکور- نسبت به حیوانات قائل نشویم و هیچکدام را محترم نشماریم، و اگر انسان را محترم میشماریم همه جانداران را به طور مساوی محترم بشماریم، که در این صورت هیچ فرقی نیست میان کشتن یک مگس و کشتن یک انسان؛ و یا اگر میخواهیم امتیاز قائل بشویم، از نسل بشر بودن نمیتواند ملاک باشد.
منطق قرآن همین است. میگوید یک انسان به صرف اینکه از نسل بشر است نمیتواند احترام بیشتری از حیوانات را ادعا کند. یک انسان به موجب آنکه انسان است و شرافتهای ذاتی انسانی و کمالات مختص انسانی را دارد میتواند محترم باشد. یکی از اموری که لازمه انسانیت انسانهاست، مسئله محترم شمردن پیمان و قرارداد است. انسان، انسان است نه به اینکه حرف بزند، بلکه به اینکه در حالی که میتواند دروغ بگوید راست بگوید. انسان، انسان است به اینکه به اختیار خودش پیمان ببندد و در حالی که برایش ممکن است خیانت کند، روی پیمانش بایستد ولو به ضرر خودش باشد. البته نمیگویم منحصر به اینهاست، اینها از نشانههای انسانیت است.
این است که قرآن وقتی میخواهد بگوید اینها از هر جنبندهای پستتر هستند و از آن شرافتی که برای انسان هست که وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ [١] در اینها وجود ندارد، اینها از اسب و شتر و الاغ پایینترند، از حشرات پایینترند، مظاهر ضد انسانی آنها را ذکر میکند. میگوید انسانی که آن اوّلیات انسانیت را که
[١]. اسراء/ ٧٠ [و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به مرکب خشکی و دریا سوارکردیم.]