مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩ - وجوه اعجاز قرآن
تا آنجا که یکمرتبه یک آیه قرآن میخواند که:
هُنالِک تَبْلوا کلُّ نَفْسٍ ما اسْلَفَتْ وَ رُدّوا الَی اللَّهِ مَوْلیهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانوا یفْتَرونَ [١].
با وجود آنکه سخن علی علیه السلام آنهمه اوج و موج دارد در عین حال وقتی این آیه قرآن در وسط آن میآید گویی آب روی حرفهای قبل ریخته میشود و چنان مینماید که در یک فضای تاریکی ستارهای پدید آید!
اصلًا سبک، سبک دیگری است و انسان نمیتواند آنچه احساس میکند بیان نماید! در این آیه چنان قیامت تجسم یافته که کاملًا روشن میگردد که چگونه انسان به مولای حق خودش در مقابل اینهمه مولاهای باطل بازگردانده میشود.
عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است؛ یعنی تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت بود.
این مطلب معروف است که بازاری داشتند به نام «بازار عُکاظ». در ماههای حرام که جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنرنماییهای شعری بود. شعرای قبایل مختلف میآمدند و شعرهایی را که سروده بودند در آنجا میخواندند. شعرهایی که در آن بازار انتخاب میشد به دیوار کعبه میآویختند.
هفت قصیدهای که به «معلَّقات سبع» مشهور است از اشعاری بود که بالاتر از آنها به نظر عرب نمیرسید. مدتها به همان حالت باقی مانده بود. بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع کردند و بردند.
لبید بن زیاد از شعرای درجه اول عرب است. پس از نزول قرآن، وقتی مسلمان شد بکلی دیگر شعر نگفت و دائماً کارش قرآن خواندن بود.
به او گفتند: چرا حالا که مسلمان شدی، دیگر از هنرت در دنیای اسلام استفاده نمیکنی و شعر نمیگویی؟
گفت: دیگر نمیتوانم شعر بگویم. اگر سخن این است، دیگر آن حرفهای ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت میبرم که هیچ لذتی برای من بهتر از آن نیست.
[١]. یونس/ ٣٠.