مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦ - معجزات پیغمبر اسلام
مطالبه کردند، پیغمبر جواب داد: سبحان اللَّه! یعنی چه؟! این چه تقاضایی است که از من میکنید؟! تقاضای معجزه یعنی چه؟! من اساساً قدرتِ برآوردن تقاضایتان را ندارم.
این آیهای است که هم مورد استدلال مسیحیان قرار گرفته نسبت به اینکه پیغمبر اسلام معجزه نداشت، و هم مورد استناد عدهای از روشنفکران برای این جهت که معجزه مربوط به دوره کودکی بشر است و پیغمبر اسلام چون تعلق به دوره بلوغ فکری بشر داشته است از آوردن معجزه امتناع میکرده است.
ولی هر دو مطلب درست نیست و اینجاست که ما باید مطالب را بشکافیم.
ما قبلًا گفتیم که معجزه یک امر محال نیست. محال یعنی چیزی که عقلًا ناشدنی است، پوچ است. حتی اگر کسی قدرت لایتناهی هم داشته باشد باز امر محال ایجاد نشدنی است؛ نه اینکه او نمیتواند، بلکه آن امر وجودپذیر نیست، زیرا آن عین نیستی است، عین پوچی است. چیزی که حقیقتش عین نیستی است دیگر نمیتواند هستی یابد.
پس تقاضای معجزه غیر از تقاضای یک امر محال است زیرا چنانکه گفتیم معجزه یعنی امری که برخلاف ناموس جاری طبیعت است ولی در ذات خود امری است ممکن که فقط نیاز به یک قدرت ماوراء طبیعی دارد. این یک مطلب.
مطلب دیگر اینکه: گفتیم همه پیامبران باید معجزه داشته باشند فقط به عنوان یک آیه و دلیل برای صحت مدعای خود که او از طرف خداست، و همین مقدار کافی است. ولی آیا پیغمبران عموماً ملزمند که هرچه مردم تقاضا کردند آنها انجام دهند؟ اگر این طور باشد، میشوند مثل مارگیرها و جادوگرها!
مردم وقتی میلشان به تماشاگری میکشد، میآیند و رو به او کرده میگویند:
اگر تو پیغمبری پس فلان کار را که ما میگوییم بکن! باز دسته دیگری، و همین طور.
این که مسخرهبازی است.
پیغمبر آن مقدار معجزه میآورد که ثابت شود او از طرف خداست و همین که اتمام حجت شد، دیگر هرچه مردم تقاضای معجزه بکنند میگوید اتمام حجت شد، من دیگر ملزم نیستم که معجزه بیاورم.
و به تعبیر دانشمندان، پیغمبران ملزم نیستند به اقتراحات مردم عمل کنند؛ یعنی این طور نیست که اگر کسی بچهاش در خانه گریه میکرده، برای ساکت کردن بچه، او را بغل کند و نزد پیغمبر بیاورد و بگوید: ای پیغمبر خدا! تو که میتوانی معجزه کنی معجزهای کن که این بچه سرش گرم شود!