مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩ - ٤ معجزه چگونه دلالت بر صدق ادعای آورنده آن دارد؟
دروغ بگوید خداوند نباید بگذارد این کار انجام گیرد، زیرا اگر او دروغگو باشد عملًا او را تأیید کرده و مردم را اغراء به جهل نموده است.
این بود بیان نظریهای که معمولًا متکلمین درباره معجزه ابراز داشتهاند. ولی عدهای از دانشمندان معتقدند که متکلمین حقیقت معجزه را درک نکردهاند، زیرا آنان گمان کردهاند که معنای معجزه این است که خدا مستقیماً کاری را به دست یک پیغمبر جاری میکند بدون آنکه پیغمبر در آن دخالتی داشته باشد بلکه آن پیغمبر یک چهره ظاهری بوده و در حقیقت یک خیمه شب بازی است. خدا کار را میکند به دست پیغمبر. عیسی میآید بر بالین مرده مینشیند ولی خدا مرده را زنده میکند.
عیسی هیچ نقشی نداشته بلکه یک وسیله است. یعنی معجزه مستقیماً عمل خداست و همان طور که من و شما در انجام امر معجزه دخالت نداریم پیامبران نیز دخالت ندارند.
ولی خیر، مطلب از اینها بالاتر است. بین معجزه و شخص معجزهآور یک نوع رابطه واقعی برقرار است به طوری که صدور این عمل از غیر او ممکن نخواهد بود.
معجزه نمایانگر کمال روحی و معنوی ولی خداست. هنگامی که ولیاللَّه اعجاز میکند نیروی بشریاش متصل به نیروی الهی است، یعنی خدا به او اراده، قدرت و نیرویی مافوق بشری عنایت فرموده است.
از بیاناتی که در مطالب قبل گذشت روشن شد که ولی خدا در اثر اطاعت کامل از خداوند و ریاضتهای عملی به جایی میرسد که چنان اراده نیرومندی دارا میگردد که میتواند بر طبیعت غلبه کند. به عبارت دیگر بشر میتواند در سایه عبادت و اطاعت چنان به خداوند نزدیک گردد که نمونه کامل خداوند بر روی زمین باشد.
با این بیان، وقتی که اولیاء خدا امور خارقالعاده انجام میدهند، آنان خودشان کار میکنند ولی با یک توانایی مافوق بشری.
این جریان معروف است که هنگامی که علی بن ابیطالب درِ قلعه خیبر را که چهل یا پنجاه نفر به زحمت میتوانستند از جا بکنند با یک دست از جا کند و به یک طرف پرتاب کرد گفت:
وَ اللَّهِ ما قَلَعْتُ بابَ خَیبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدانِیةٍ بَلْ بِقُوَّةٍ الهِیةٍ.