مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - حروف مقطّعه
او را آگاه و مؤمن سازد که آنچه به صورت شهادت احساس میکند قشر نازکی از هستی است و در ماورای آن، دریای عظیم و بینهایت هستی است.
بهترین نمونه غیب برای انسان، خود وجود انسان است. بدن و تن ما برای خودمان محسوس است و ما بر روان خود نیز آگاه هستیم و این دو قسمت برای ما شهادت است. ولی نسبت به دیگران، روان آنها برای ما محسوس نیست بلکه غیب است، زیرا اگر یک عمر هم با کسی زندگی کنیم جز اینکه صدای او را بشنویم و رنگ رخسار او را ببینیم و بدن او را لمس کنیم چیز دیگری نیست و روان او برای همیشه بر ما مخفی است و اگر بر ضمائر قلبی او آگاه میگردیم به خاطر آن است که با ما حرف میزند، و هیچ گاه ما نمیتوانیم به طور مستقیم بر قلب و دل او واقف شویم.
جالب این است که در روانشناسی امروز مطرح است که انسان غیب دیگری دارد که حتی بر خودش نیز مخفی است و نام آن را «روان ناخودآگاه» میگذارند.
میگویند ما یک روان خودآگاه داریم که همان است که ما میگوییم من این طور فکر میکنم، احساس میکنم، فلان چیز را دوست دارم و به فلانی کینه میورزم، و یک روان ناخودآگاه داریم که حتی قسمت اعظم وجود ما را تشکیل میدهد. این انسان است که قسمت عمده آن غیب است و تنها قسمت ناچیزی از آن مشهود است.
قرآن این مطلب را راجع به کل عالم میگوید و جهانبینی تازهای به انسان میبخشد. ملائکه، لوح محفوظ، عرش، کرسی، اینها مربوط به غیب و باطن این عالماند که به صرف آنکه از حواس ما مخفی است نمیتوان آنها را نفی کرد بلکه باید معتقد بود که عالم، غیبی دارد که حواس ما از احساس آن عاجز است و تنها بخش شهود است که بر ما مشهود است.
وَ یقیمونَ الصَّلوةَ. اصل دومی که قرآن بعد از ایمان به غیب برشمرده است بپا داشتن نماز است. میتوان گفت اصل اول، یعنی ایمان به غیب، به نظام فکری و اعتقادی یک فرد مسلمان مربوط است و اصل دوم با خودسازی و اصل سوم یعنی اصل انفاق- که بعداً بررسی خواهیم کرد- با جامعهسازی ارتباط دارد.
از اینجا به اهمیت نماز پی میبریم زیرا چنانکه ملاحظه میکنید یکی از پایههای دین شمرده شده است و اگر هر مکتبی یک نوع طرح برای ساختن افراد