درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩ - فی تحقیق مبدأ الحرکة القسریة
نظر تئوری بر اساس عناصر اربعه (یعنی آب، خاک، هوا و آتش) و طبایع اربعه (یعنی حرارت، برودت، رطوبت و یبوست) و اخلاط اربعه (یعنی دم، صفراء، بلغم و سوداء) بود. بر همین اساس، طب قدیم یک عمر در عمل معالجه کرده و تازه اگر بخواهیم از نظر علاج مقایسه کنیم، غیر از بعضی مسائل مثل عکس برداری و جراحی که از این نظر البته علم امروز اصلا طرف مقایسه با طب قدیم نیست، گاهی همین اطبایی که با طب قدیم و با همان تئوریهای غلط معالجه میکنند بیشتر به نتیجه میرسند، چرا؟ برای اینکه به نتیجه عملی رسیدن ملازم نیست با ارزش و صحت نظری. اطبای قدیم با همان اصول خودشان به نتیجه میرسیدند؛ امروز معلوم شده که بله، این روش درمان به نتیجه میرسد ولی علت، آن چیزی نیست که طب قدیم میگفت، بلکه چیز دیگری است.
این است که این منطق از اساس غلط است. این مسأله که امروز این همه به آن میبالند که یگانه معیار برای صحت یک فرضیه این است که در عمل منتج باشد، جوابش این است که این نه تنها یگانه معیار نیست، بلکه اصلا معیار نیست[١]
این مطلب که عرض کردم، خیلی با ارزش است و در خیلی جاها به درد میخورد. ]این فرضیه که «ملاک صحت علم، عمل است» امروز[ آنقدر شایع شده که در یک سلسله نوشتههای اسلامی امروزی[٢] هم آن را تأیید میکنند. اینها نمیدانند که این حرفها در همان مرکز خودش هم به بنبست رسیده است. میگوید : ما برای اثبات خدا باید او را در عمل آزمایش کنیم. بعد که چنین گفت، میگوید : خدا باید به چشم هم دیده شود، چون اگر دیده نشود ذهنی میشود نه عینی!
[١] . سؤال : در مسأله تحدّی كه در اسلام هست مگر عمل، مصدِّق حرف پيغمبر نيست؟استاد : بله هست.سؤال : آيا اين، دليل نمیشود بر اينكه عمل معيار است؟استاد : ما گفتيم اگر تئوری منحصر باشد، يعنی اگر لازم، لازم مساوی باشد، مسلما نتيجه میدهد. (بهقول راسل: اگر ما بدانيم كه در اينجا تئوری ديگری وجود ندارد قطعا نتيجه میدهد.) اصلا در باباعجاز، مسأله را به همين صورت طرح كردهاند كه سخن برخی كه میگويند «ممكن است كسی پيغمبرو من جانب الله نباشد و مبدأ خرق عادت امر ديگری غير از مسأله بإذن الله بودن باشد» (میخواهندبگويند خارق عادت، لازم اعم است) يك اشتباه است. آنوقت اين بحثی كه متكلمين مطرح كردهاندكه [معجزه ]بايد چنين و چنان باشد، برای همين است كه خواستهاند بگويند اين، لازم مساوی استنه لازم اعم.
[٢] . اين چرت و پرتها برای عالم اسلام مصيبت و بلايی شده است.