درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - فی أنّ المطلوب بالحرکة الطبیعیة ماذا؟
مرکز است و در دو عنصر هوا و آتش مبدأ میلِ ]حرکتِ[ مستقیم به ]سوی[ محیط است[١] .
این نظریه از نظر فلسفی یک اشکال به وجود آورده است. اشکال این است : شما میگویید غایت هر حرکت مستقیم طبیعی میل به پایین یا میل به بالاست و خاک و آب میل به مرکز دارند و هوا و آتش میل به بالا (یعنی به محدّد الجهات، بالاترین نقطههای عالم طبیعت). این غایتهایی که شما میگویید، غیر قابل وصولاند؛ چون مرکز عالم که همان مرکز کره زمین است یک نقطه بیشتر نیست. این چه نقطهای است که در تمام خاکها و آبهای عالم میل رسیدن به آن است؟! وصول به چنین نقطهای امکان ندارد. لازمه این حرف این است که مبدأ میلی فرض کرده باشیم که هیچ وقت به فعلیت نمیرسد، و خود حکما معتقدند که محال است قسر دائم وجود داشته باشد؛ یعنی محال است که یک مبدأ میلی در طبیعتی وجود داشته باشد که هیچ وقت هیچ فردی از افراد این طبیعت ـ یا اکثریت افرادش ـ به آن نرسند. مثلا هوا که در مورد آن میگویند «تمایل دارد خودش را به سطح مقعّر فلک برساند» هیچ وقت به سطح مقعّر فلک نمیرسد، چون هوا دون کره آتش است. و تازه خود آتش هم فقط یک سطحی از آن به سطح مقعّر فلک میرسد و باقی آتشها نمیرسند. خلاصه این مطلب یک مشکلی ایجاد کرده است.
بعد خواستهاند برای این مشکل راه حلهایی پیدا کنند. نزدیکترین راه حلی که پیدا کردهاند این است که گفتهاند: هرکدام از عناصر، حیز طبیعی جداگانهای دارند و حیز طبیعی به حسب ترتیب طبیعی است. حیز طبیعی خاک این است که مرکز کره خاک منطبق بر مرکز عالم باشد، نه اینکه تمام ذرات خاک در مرکز عالم قرار بگیرند. حیز طبیعی آب هم مرکز عالم نیست بلکه مرتبهای بالای مرتبه خاک است. حیز طبیعی هوا مرتبهای بالای مرتبه آب است و حیز طبیعی آتش هم مرتبهای بالاتر از آن است. پس واقعا چنین نیست که میل مستقیم هوا این باشد که خودش را به سطح فلک برساند و همیشه هم ممنوع از این باشد و نیز میل مستقیم آب این باشد که خودش را به مرکز عالم برساند و همیشه هم ممنوع باشد.
این هم آنچه خواستهاند در توجیه این نظریه بگویند. البته اینجا جزئیاتی هست که فعلا لزومی ندارد آنها را مطرح کنیم.
[١] . اينكه چقدر از اين مطلب به علم امروز مربوط میشود و چقدرش به فلسفه، باشد تا در آينده درمورد آن بحث كنيم.