درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦ - فی الوحدة العددیة و النوعیة و الجنسیة للحرکة
دیگری به جای آن مینشیند، بلکه به این معناست که مرتبهای از یک حقیقتْ موجود میشود و مرتبه قبلش معدوم میشود. وقتی میگوییم «مرتبه» یعنی ]این مراتب [مجموعا یک واحد را تشکیل میدهند.
بنابراین سخن گفتن از وحدت شخصی حرکت سخنی بجاست. اگر حرکت را به نحو توسطی بپذیریم یک واحد بسیط مستمر است، و اگر آن را امری ممتد در نظر بگیریم وحدت امتدادی و اتصالی مساوی با وحدت شخصی است. پس این حرف که «حرکت وحدت شخصی ندارد» حرف صحیحی نیست.
و اما تشبیه «حرکت» به خانه یا بدن حیوان، این هم غلط است و تازه خود این دو مثال هم حکم واحد ندارند. وحدت «خانه» وحدت واقعی و شخصی نیست بلکه وحدت صناعی و اعتباری است. یک خانه از مجموع آجرها، خاکها، گچها، سیمانها، شیشهها، چوبها، آهنها و... به وجود آمده. در اینجا یک واحد واقعی به وجود نیامده، بلکه مجموع واحدهایی است که با یکدیگر ارتباط عرضی پیدا کردهاند. «خانه» مجموع واحدهای متعددی است که یک ماده شیمیایی آنها را به هم چسبانده است. فرض کنید بدن هزار انسان را با یک ماده شیمیایی به یکدیگر بچسبانند به طوری که نتوانند تکان بخورند، آیا اینها وحدت پیدا میکنند؟ نه. پس این وحدت، وحدت شخصی و واقعی نیست، بلکه وحدت اعتباری است و در وحدت اعتباری، از نظر عرف مانعی ندارد که حتی همه اجزاء عوض شوند؛ مثلا ما میگوییم «شهر قم هزار و دویست سال است که وجود دارد» و حال آنکه در این شهر (یعنی در مجموع ساختمانها و کوچهها و خیابانها) یک کهنه دیوار هم نمیتوانید پیدا کنید که از هزار و دویست سال پیش وجود داشته باشد. این عرف است که این را یکی میبیند، نه اینکه واقعا یک واحد شخصی ادامه داشته باشد. همین طور وقتی در کنار قم خانه ساخته میشود میگوییم «قم بزرگ شد» کأنه شیء واحدی است که بزرگ شده، و حال آنکه شیء واحد بزرگ نمیشود. قم یک واحد اعتباری است. بنابراین مثال «خانه» هیچ ربطی به باب حرکت ندارد.
اما در مثال بدن «حیوان» وحدت، واقعی است ولی ملاک وحدت بدن وحدت نفس است؛ یعنی در اینجا اگر میگوییم «این بدن، واحد است» مقصود این است که این بدن، بدن موجود واحدی است به نام حیوان و این حیوان دارای نفس است و نفس حیوان از یک طرف تحلل و از طرف دیگر تبدل پیدا نمیکند، بلکه این، بدن است که متحلل میشود. اگر ما بدن یک انسان هشتاد ساله را میگوییم «همان بدن هفتاد سال پیش