درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢
به دیگری سرایت میکند. در اینجا معنی سرایت این است که حکم واقعا متعلق به آن امر متحد با شیء است که به این هم، مجازا و بالعرض داده میشود. مثلا اگر از ما بپرسند «این انسانهایی که الان در اینجا هستند طاقاند یا جفت؟» اگر مثلا چهل نفر باشیم جواب میدهیم «جفت» و اگر چهل و یک نفر باشیم میگوییم «طاق»، و حال آنکه ممکن است کسی بگوید «انسان از آن جهت که انسان است نه زوج است و نه فرد و این، عدد است که متصف به زوجیت و فردیت میشود». پس در واقع وقتی میگوییم «این انسانها طاقاند» یا میگوییم «این انسانها جفتاند» معنایش این است که اینها متصف و معدود به عددی هستند که آن عدد، یا زوج است یا فرد. اما اینجا آنقدر موصوف و صفت به یکدیگر نزدیکاند که عرف اصلا احساس مجازیت نمیکند و فقط عقل است که با دقت خیلی زیاد درک میکند که در اینجا نوعی تجوّز و واسطه در عروض به کار رفته است.
زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی ، از صفات کمّیاتاند؛ یعنی تا شیء، مقدار یا عدد نباشد زیاد و کم و تناهی و لا تناهی در آن معنی ندارد.
این مطلب را به عنوان مثال عرض کردم. بحث ما این است که این آقایان گفتهاند: قوای جسمانی به اعتبار اینکه جوهرند متصف به زیاده و نقصان یا تناهی و لا تناهی نمیشوند، بلکه به اعتبار آثارشان ـ که یا از باب مقدار است و یا از باب عدد ـ متصف به زیاده و نقصان میشوند. «قوه زیاد» یعنی قوهای که اثرش زیاد است و «قوه کم» یعنی قوهای که اثرش کم است. «قوه متناهی» یعنی قوهای که اثرش متناهی است و «قوه غیر متناهی» یعنی قوهای که اثرش غیر متناهی است.
حال میگوییم: این مطلب که در اینجا گفتند، از جمله مطالبی است که در اینجا قابل مناقشه است[١] ؛ چون این فکر یک فکر اصالة الماهوی است و بنا بر اصالةالوجود، خود وجود از آن جهت که وجود است[٢] متصف به شدت و ضعف میشود. ماهیت متصف به شدت و ضعف نمیشود، ولی وجود از آن جهت که وجود است متصف به شدت و ضعف میشود. اگر ما قائل به اصالت ماهیت شویم، چون ماهیت شدت و ضعف نمیپذیرد، وجود هم که امری اعتباری است، به تبع ماهیت، شدت و ضعف نمیپذیرد. ولی بنا بر
[١] . بعدها در لابلای حرفهای مرحوم آخوند هم اين [مناقشه] خواهد آمد.
[٢] . در مسائل مربوط به وحدت و كثرت وجود، اين حرف گفته شده است.