درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
تأخر است و اگر میان مراتب تقدم و تأخر باشد زمان هست؛ ]چون[ اگر بنا شود که زمان نباشد معنایش این است که در همان آنی که در اینجاست در آن نهایت و در آن حد وسط هم باشد، و چنین چیزی محال است.
پس خلاصه این بیان چنین میشود: اگر عائقی در کار نباشد لازم میآید که حرکت در غایت سهولت باشد و این یعنی سرعتْ غیرمتناهی باشد و این یعنی حرکت زمان نداشته باشد. و این که حرکت زمان نداشته باشد محال است. پس حرکت بدون عائق محال است.
اشکالهای این بیان :
اشکال اول
به این بیان دو ایراد میتوان گرفت که میشود گفت یکی از آنها به نقص در عبارت اینجا برمیگردد. اشکال دوم مشکلتر است، ولی به هر حال هر دو اشکال در بحثهای آینده خواهد آمد.
اشکال اول این است: همان طور که اگر جسم عدیمالمیل باشد و قوهای از خارج بر آن وارد کنیم لازمهاش این است که حرکت از نظر سرعت، غیرمتناهی باشد، در وقتی هم که مبدأ میل ]حرکت[ در درونش باشد لازم میآید که حرکت از نظر سرعت، غیرمتناهی باشد؛ چون فرض این است که این حرکت هم عائق ندارد. پس باید حرکت طبعی هم محال باشد.
جواب
جواب این است که روح این مسأله چیز دیگری است. روح این مسأله این است که هیچ حرکتی در عالم، بدون عائق وجود ندارد. در واقع اگر بخواهیم روح نظریه قدما را به دست بیاوریم باید چنین بگوییم[١] : محال است در عالم حرکتی بدون عائق صورت بگیرد[٢] ، منتها عائق دو گونه است: عائق بیرونی و عائق درونی. عائق بیرونی به موانع خارجیای گفته میشود که در وقت حرکت جسم، مانع سرعت حرکت جسم هستند. مثلا وقتی
[١] . ای كاش مطلب را به اين بيان ذكر كرده بودند!
[٢] . لااقل در حركت مكانی چنين است. در مورد حركت كيفی، كمّی و بالخصوص حركت جوهری بعدابايد خودمان در ضمن درس بحث كنيم.