درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - فی أنّ کل حرکة مستقیمة فهی منتهیة إلی السکون
شئ در اینجا ساکن باشد ما به عدم حرکت این شئ میگوییم سکون، ولی این عدم حرکت ملازم با یک وجود است و آن، بودن این شئ در اینجاست. حال اگر فرضا خود سکون علت نخواهد، بودن در اینجا علت میخواهد.
جوابی دیگر به فخر رازی
جواب دیگری که میتوان به فخر رازی داد ولی ایشان ذکر نکردهاند این است: یک مطلبی را گاهی در باب خلأ به همه حکمای ما ایراد میگیرند و آن این است: اگر ظرفی را از هوا و آب خالی کنیم، با اینکه آب میل به سفل دارد خودش را میکشد به طرف داخل این ظرف. این امر واضحی است. سرنگ چرا پر میشود؟ شما قسمت بالای سرنگ را از هوا خالی میکنید. بعد وقتی مخزن باز شد مایع، خودش را بالا میکشد، چرا؟ قدما میگفتند: چون طبیعت از خلأ امتناع دارد.
ولی امروز طور دیگری تعبیر میکنند و میگویند: علتش این است که هوا از بیرون روی همه چیز از جمله روی همین مایع فشار میآورد. هر وقت شما فضایی به وجود بیاورید که در آن فشاری نباشد خود به خود این مایع مثل چیزی که از بیرون به آن فشار وارد میکنیم داخل این فضا میشود. بعد به قدما ایراد میگیرند و میگویند: شما میگویید «علت این است که طبیعت از خلأ امتناع دارد»، گویا میان یک امر ذهنی با امر عینی اشتباه کردهاید. این که میگویید «طبیعت امتناع دارد» مثل این است که گفته باشید چون امر محالی لازم میآمد، طبیعت برای اینکه امر محالی لازم نیاید چنین کاری میکند. این ذهن است که بر اساس چنین عواملی حکم میکند و مثلا میگوید «چون محال است چنین حکم میکنیم». این که محال لازم میآید یا نمیآید یک عامل و قوه بیرونی و طبیعی نیست که حالت طبیعت را تغییر بدهد. شما گویی طبیعت را یک موجود شاعر مدرک حکیم میدانید که همیشه برای اینکه در کار عالم امر ممتنعی وجود پیدا نکند اقدام میکند. این حرف معنی ندارد. (حال، اینکه این حرف درست است یا نه، باشد برای فصلهای آینده.)
فخر رازی هم گویی در اینجا همین طور فکر کرده و گفته است: یک مقدار سکون لازمه طبیعت است و طبیعت برای اینکه محال لازم نیاید یک مقدار ساکن میشود، بعد که ضرورت مرتفع شد برمیگردد به طرف پایین.