درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - فی احوال متعلقة بالسرعة و البطؤ
همان حرکت متعین است و حرکت همان زمان است بدون آنکه تعینش را در نظر گرفته باشیم، پس در واقع در عالمِ خارج اصلا اثنینیتی نیست که بگوییم حرکت علت زمان است و زمان علت حرکت. کثرت حرکت و زمان در ظرف ذهن است و مانعی ندارد دو شیء که کثرتشان ذهنی است، در ظرف ذهن به یک اعتبار[١] یکی علت باشد برای دیگری و به اعتبار دیگر آن دیگری علت باشد برای اوّلی. در عالم ذهن و اعتبار هیچ مانعی ندارد که زمان به اعتباری مقوم حرکت باشد و حرکت به اعتبار دیگری مقوم زمان باشد. اگر زمان و حرکت در خارج دو وجود داشتند ولو از قبیل وجود عارض و معروض خارجی، امکان نداشت که آن، علت این باشد و این، علت آن. ولی وقتی زمان و حرکت اثنینیتشان ذهنی شد[٢] مانعی ندارد در عالم اعتبار از حیثی یکی علت باشد برای دیگری و از حیث دیگر آن دیگری علت باشد برای اوّلی.
آیا در عالم فقط یک زمان وجود دارد، یا به عدد حرکات زمان وجود دارد؟
ضمنا از این بیان مرحوم آخوند مطلب دیگری هم روشن میشود که گاهی گفتهایم این مطلب در کلمات مرحوم آخوند به طور مبهم بیان شده است ولی در کلمات آقای طباطبایی به آن تصریح شده است. آن مطلب این است: آیا در عالم فقط یک حرکت، علت برای زمان است و فقط یک زمان وجود دارد، یا اینکه به عدد حرکتها زمان وجود دارد منتها ما یکی از زمانها را مقیاس برای زمانهای دیگر قرار دادهایم؟ بین این دو مطلب خیلی فرق است. یکوقت میگوییم در عالم، زمان فقط از یک حرکت انتزاع میشود (که این حرکت، یا به قول قدما حرکت وضعی فلک است و یا اگر قائل به حرکت جوهری شویم حرکت جوهری فلک است) و از سایر حرکات زمان انتزاع نمیشود، بنابراین در عالم فقط یک زمان وجود دارد. و یکوقت میگوییم به عدد حرکاتْ زمان وجود دارد ولی ما اعتبارا یک زمان را مقیاس برای همه زمانها قرار دادهایم؛ یا به عبارت دیگر: یک زمان اصلی
[١] . وقتی به عالم ذهن آمد عالم اعتبار میشود.
[٢] . مثل همان خط مطلق و نيم خط، كه نيم خط همان خط مطلق است. توجه داشته باشيد كه مقصودماناز «خط مطلق» آن خطی است كه نه اول برايش اعتبار میكنيم نه آخر، نه خطی كه نه اول دارد نهآخر؛ اگر بگوييم «خط مطلق آن خطی است كه نه اول دارد نه آخر» خود اين، يك تعين خاصمیشود. پس نيم خط هم خط است و پاره خط هم خط است.