حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - خاندان نبوت و رسالت، حافظ اسلام
محمدبن علی الباقر در حالی که غرق در عرق شده بود و به دو غلام سیاه تکیه کرده بود و معلوم بود که برای کاری از کارهای دنیا از قبیل سرکشی به امور زراعتی آمده است. در دل خود گفتم ببین بزرگی از بزرگان قریش چگونه حرص دنیا او را وادار کرده است که در این هوای گرم آمده اینجا! و خوب است بروم او را موعظهای بکنم. جلو رفتم و سلام گفتم و با صدای بلند سلام مرا پاسخ داد. من گفتم: شما یکی از بزرگان قریش هستید و سزاوار نیست در یک چنین هوای گرمی در طلب دنیا بیرون آیید. اگر الان در همین حال مرگ برسد و روح شما قبض بشود، چه جوابی نزد خدا خواهید داشت؟ میگوید امام این حرف را شنید، فرمود : به خدا اگر در همین حال مرگ مرا فراگیرد، در حالی رسیده است که مشغول اطاعت خدا هستم. من این کار را برای تحصیل روزی و برای این که به تو و امثال تو احتیاجی نداشته باشم میکنم. من باید از آن روزی بترسم که مرگ من برسد در حالی که من مشغول معصیت هستم. محمد بن منکدر میگوید گفتم: خدا تو را رحمت کند که خواستم تو را موعظه کنم و متنبه سازم، تو مرا موعظه کردی و متنبه ساختی و مرا به اشتباه خود متوجه ساختی.
امام باقر با این عمل و این منطق خود به آن مرد صوفی مآب و سایر کسانی که در اشتباه به سر میبردند فهماند که در اسلام کار و کوشش برای اداره زندگی گناه نیست، بلکه عین اطاعت و عبادت حضرت حق است.
از کلمات امام باقر است که: عالِمٌ ینْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ ألْفَ عابِدٍ[١] یعنی یک عالم که مردم از علمش بهرهمند شوند، بر هفتاد هزار عابد برتری دارد. ایضا میفرمود: شیعیان و پیروان واقعی ما خاندان،
[١] . اصول كافی، ج ١ / ص ٣٣.