حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥ - سیره رسول اکرم
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! چرا برگشتید، چه ضرورتی پیش آمده؟ فرمود: میروم شترم را عِقال نمایم، یعنی زانوهایش را ببندم. عرض کردند: این که چیزی نیست، ما شتر تو را عقال میکنیم. فرمود : هیچ گاه در کارها از مردم استمداد نکنید، هرچند برای یک قطعه مسواک باشد: لا یسْتَعِنْ أحَدُکمْ مِنْ غَیرِهِ وَلَوْ بِقُضْمَةٍ مِنْ سِواک[١] .
پیغمبر در غیر اوقاتی که مشغول موعظه یا انشاء خطابه بود یا آنکه وحی نازل میشد، متبسّم و بشّاش بود و با همه کس ـ حتی با کفار و مشرکین ـ با خوشرویی رفتار میکرد، مسلمانان را امر میکرد که با کفار و اشخاص خارج از دین نیز نهایت حسن معاشرت را داشته باشند.
روی همین دستور پیغمبر بود که علی علیهالسلام روزی در ایام خلافت هنگام مسافرت به یک شخص ذِمّی ـ که یا یهودی بود یا مسیحی ـ برخورد نمود. مرد ذمّی حضرت را نشناخت و گفت: ای بنده خدا کجا میروی؟ حضرت فرمود: به کوفه میروم، و به اتفاق یکدیگر راه افتادند و علی علیهالسلام با نهایت حسن سلوک راه را طی مینمود تا به جایی رسیدند که راه کوفه از مقصدی که آن شخص داشت جدا میشد. آن شخص راه خودش را پیش گرفت، علی نیز به همراه او روان شد. مرد ذمّی گفت: تو که میگفتی من به کوفه میروم، راه کوفه آن راه است. حضرت فرمود: میدانم. گفت: پس چرا از این طرف آمدی؟ حضرت فرمود: شرط رفاقت این است که انسان مقداری از راه را به مشایعت رفیقش برود و این دستوری است که از ناحیه پیغمبر ما به ما رسیده. آن مرد با تعجب پرسید: آیا پیغمبر شما اینچنین دستوری داده؟! حضرت فرمود: بلی. گفت: بیشک این همه مردم که از پیغمبر شما پیروی کردهاند، به واسطه همین افعال بزرگوارانهاش بوده و من تو را گواه
[١] . همان، ص ٦٩.