حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١ - حکومت عقل
از این مطالبی که به عرض رسید دو نکته را به خوبی میتوان استفاده کرد :
یکی آنکه دین در مورد استفاده از غرایزی که در وجود انسان هست مخالفت نمیکند، یعنی نمیگوید انسان باید سرچشمه همه میلها و خواهشهای نفس را با یک ریاضتها و تحمل مشقتهای بخصوص بهطور کلی قلع و قمع نماید، زیرا همانطوری که اعضای بدن از قبیل دست و پا و چشم و گوش و قلب و ریه و کبد هر کدام برای یک حکمت خاصی آفریده شده است و اگر نباشد انسان فانی میشود یا خلقتش ناقص میماند، همچنین است غرایز و سرچشمههای میلها و خواهشهای نفسانی انسان، هر یک برای منظور خاصی که در بقا و حیات شخص یا بقا و حیات نوع مؤثر است آفریده شده.
همان طوری که در علم وظایفالاعضاء به ثبوت رسیده که در ساختمان جسمانی انسان کوچکترین عضو بیفایده وجود ندارد، در روانشناسی نیز ثابت شده است که در ساختمان روانی و روحی انسان نیز قوّهای نیست که بیثمر باشد و لازم باشد او را از بین برد و قلع و قمع نمود. دین هم چنین دستوری نمیدهد، معنای تقوا هم این نیست. دین میگوید انسان دارای طبع نامحدودی است، از هر چیزی که میخواهد، به حد معین و به قدر احتیاج و لزوم قناعت نمیکند و بعلاوه به حقوق سایر افراد تعدی میکند. جلو این سرکشیها و تجاوزات طبیعت را که در لسان دین «نفس امّاره» نامیده میشود باید گرفت. این جلوگیری و تسلط بر نفس در زبان دین تقواست. این مطلبی است که هر مکتب صحیح اخلاقی تصدیق میکند.
نکته دوم: در هفته گذشته شرحی راجع به استقلال و آزادی عقل به عرض رساندم. مطالب این هفته را نیز باید مؤید آن مطلب گرفت و معلوم میشود دین نه تنها مخالف با عقل نیست، بلکه غایت کمال انسان را در