حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣ - نهضت حسینی، معرف دستور موقعیتشناسی اسلام
بزرگواری خود این بزرگواران است. بعد از وفات پیغمبر اکرم که موضوع خلافت پیش آمد و زمینه برای از هم پاشیدگی جمعیت متشکل اسلام داشت فراهم میشد، آن کسانی که سالها با پیغمبر در نبرد و ستیز بودند و عاقبت شکست خورده بودند، زمینه را برای خنثی کردن زحمات پیغمبر اکرم فراهم دیدند. لهذا ابوسفیان پدر معاویه و جد یزید بن معاویه که دل پرخونی از اسلام داشت و بسیار مرد تیز هوش و با تجربه و جهاندیدهای بود، فکری اندیشید که مقصود خویش را عملی سازد. رفت به خانه عباس عموی پیغمبر و شرحی راجع به این که خلافت حق خاندان شماست و نباید از خاندان شما بیرون برود صحبت کرد و گفت: اگر احتیاج به کمک نظامی باشد من از افراد و اتباعی که در اختیار دارم تمام سرزمین مدینه را از افراد خودم پر خواهم کرد. ابوسفیان با این گفتارها عباس را موافق کرد و پس از آن به اتفاق عباس آمد به درِ خانه علی علیهالسلام و عین آن گفتارها را تکرار کرد و علی را به شورش و انقلاب در مقابل دستگاه خلافت و مطالبه حق خود تحریص و ترغیب کرد. علی علیهالسلام ضمیر ابوسفیان را خواند و دانست که او ]چه[ آرزوی پستی در دل و چه خیال شومی در سر دارد، او دلش به حال اسلام یا به حال خاندان هاشم نسوخته، مقصود و مطلوب او تفرق و تشتت حوزه اسلامی و ازهم پاشیدگی مسلمین و در حقیقت انتقام گرفتن از پیغمبر اکرم است. این بود که دست رد به سینه ابوسفیان زد و او را با این جملهها مخاطب ساخت :
شُقّوا أمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجوا عَنْ طَریقِ الْ مُنافَرَةِ وَ ضَعوا تیجانَ الْـمُفاخَرَةِ، أفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ أوِ اسْتَسْلَمَ