حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣ - هدایت قلب
و قلب دم میزنند و کلمات «صفای دل» و «نورانیت قلب» و «تزکیه ضمیر» را تکرار میکنند تا جایی که میبینید در تعبیرات خودشان از اشخاص پخته و آزموده و کمالیافته به «صاحبدل» تعبیر میکنند. حافظ میگوید: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را. سعدی میگوید:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را
و حتی در قرآن کریم هم نزدیک به همین تعبیرات وارد شده. در سوره مبارکه «ق» میفرماید: اِنَّ فی ذلِک لَذِکری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ[١] یعنی در این قرآن همانا صاحبدلان را تذکر و تنبه است.
بدیهی است که مقصود از قلب و دل در زبان اهل ادب و معرفت و همچنان در کلام الهی این عضو گوشتی که در قسمت پهلوی چپ قرار گرفته و مرکز پخش خون به سایر اعضا و جوارح است نیست، مقصود چیز دیگری است. مقصود از دل یا ضمیر یا قلب نقطه مرکزی عواطف عالیه و احساسات لطیفه وجود انسان است، آن نقطهای که فیالمثل عشق به خیر اخلاقی، عشق به زیبایی، عشق به حقیقت و کمال مطلق، عشق به ایثار و فداکاری از آنجا سرچشمه میگیرد.
انسان ابتدا خیال نمیکند که در وجدان و ضمیرش اسراری نهفته باشد، خیلی قسمت عالم ضمیر و باطن خود را سرسری میگیرد، همانطوری که غالب ما مردم هنوز همین طور فکر میکنیم. ولی دانشمندان و تعمق کنندگان در رموز خلقت که در آفاق و انفس سیرها و مطالعهها کردهاند، از دیر زمان پی بردهاند که اسرار باطن و ضمیر را نمیتوان سرسری گرفت و کوچک شمرد، نباید جثه کوچک انسان را مقیاس قرار داد و قضاوت کرد، زیرا همراه این جثه کوچک دریایی ژرف
[١] . ق / ٣٧.