حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - عشق الهی
بی خود و بی زره بدر آمد که مرگ را در بر برهنه میکشم اینک چو نو عروس
در آن غوغای محشر روز عاشورا بُریر بن خضیر با عبدالرحمن بن عبد ربّه شوخی و خوشمزگی میکرد. عبدالرحمن گفت: ای بریر! امروز روز شوخی نیست. بریر گفت: همه میدانند که من در همه عمر اهل شوخی و هزل نبودهام ولی امروز ]را[ که سعادت شهادت در راه خدا را در آغوش میبینم، روز شادمانی خودم میبینم.
علی بن الحسین علیهالسلام فرمود: در میان اصحاب حسین بعضی بودند که چون موعد نزدیکتر میشد ترس و اضطرابشان زیاد میشد ولی خود ابا عبدالله و عده دیگر هر چه موعد نزدیکتر میشد شکفتهتر و مطمئنتر میشدند. بعضی گفتند: حسین را ببین، مثل این که از مرگ باک ندارد. ابا عبدالله فرمود: صَبْرآ بَنِی الْکرامِ، فَمَا الْمَوْتُ اِلّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ اِلَی الْجِنانِ الْواسِعَةِ[١] . یکی از ناظرین صحنه کربلا گفت: فَوَاللهِ ما رَاَیتُ مَکثورآ قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أهْلُ بَیتِهِ وَ جَمیعُ أَصْحابِهِ أرْبَطَ جَأْشآ مِنْهُ[٢] .
روحیه ابا عبدالله در صحنه کربلا دوست و دشمن را به حیرت انداخته بود و لهذا هم از طرف دوستان و هم از طرف دشمنان مورد بحث و گفت و گو واقع شد. ابا عبدالله با علم به شهادت خود و ...[٣]
این وضع ثبات و اطمینان ابا عبدالله بینندگان تاریخ را نیز در قرنها بعد غرق در حیرت و شگفت کرده که روح فرزند آدم تا کجا و تا چه حد بزرگ و شریف و قوی و مطمئن میگردد. به قدری بشاشت بر چهرهاش بود که حتی پس از جدا شدن سر مقدسش راوی گفت: لَقَدْ شَغَلَنی نورُ
[١] . اللهوف، ص ٦٩.
[٢] . اللهوف، المسلك الثانی.
[٣] . ]در نسخه اصل دستنويس، مطلب نا تمام است.[