حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - مالکیت نفس و تسلط بر خویشتن
آرزو دارند که این عادات را رها کنند، ولی این قدرت و اراده را ندارند که آن عادات را رها کنند؛ بعضی از لحاظ عزم و تصمیم و اراده، از لحاظ آن چیزی که سمت قوّه مجریه را در کشور وجود انسان دارد ضعیفند.
یکی از خلفای مقتدر بنیالعباس ـ که شاید مأمون بود ـ عادت به خاک خوردن داشت و ضررش را میدانست ولی نمیتوانست این عادت سوء را ترک کند. روزی عدهای از حکما و اطباء را جمع کرد و از آنها راه درمان این مرض را خواست و میخواست آنها با تجویز دوا یا تعیین رژیم غذایی این عادت را از بین ببرند. مرد ژنده پوشی در گوشه مجلس نشسته بود، گفت: درمان این مرض پیش من است. همه حضار و از همه بیشتر شخص خلیفه متوجه او شدند و دوا را استفسار کردند. وی گفت : «عَزْمَةٌ مِنْ عَزَماتِ الْمُلوک» یعنی دوای این مرض یک تصمیم از نوع تصمیماتی است که شایسته پادشاهان است، و با گفتن این جمله خلیفه را وادار کرد که از جست و جوی دواهای خوردنی چشم بپوشد و از باطن ذات و ضمیر خود همت بطلبد.
نکته عجیبی که روانشناسان یادآوری کردهاند این است که با آن که انسان ـ چه در وقتی که موافق تمایلات نفسانی خود تصمیمی بگیرد و عمل ضد اخلاقی انجام دهد و چه در وقتی که در برابر تمایلات نفسانی ایستادگی و مقاومت کند و نقشه عقل و ایمان را اجرا کند ـ بالاخره یک فرد متصدی کار بوده، چه سرّی در کار است که در وقتی که ارادهاش بر شهوت غالب میشود در وجدان خود احساس فتح و ظفر و نیرو میکند و حالت کسی به او دست میدهد که در مبارزه بر حریف فائق آمده و اما در وقتی که نقشه شهوت و تمایلات نفسانی را انجام میدهد احساس ضعف و شکست و مغلوبیت میکند و حالت آن کسی به او دست میدهد که در مسابقه از حریف خود شکست خورده؛ چه سرّی در این کار است و این نمود وجدانی نماینده چه حقیقتی است؟ حقیقت این است که آن چیزی