حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩ - پیغمبر اسلام
هرگز به مجالس لهو و لعب آنها پا نگذاشت. چیزهایی را که آنها مایه فخر و مباهات و خودنمایی میشمردند، او حقیر و ناچیز میشمرد. هیچگاه به بتی از بتها که عموم مردم آنها را میپرستیدند، اعتنا نکرد. از کودکی با عقل روشن و ضمیر صافی خویش خدای خود را شناخته بود و از روی خلوص او را عبادت میکرد. مکانی را در دامن کوهی به نام کوه «حِراء» برای خلوت و عبادت انتخاب کرده بود و به آنجا میرفت و به عبادت و اندیشه میپرداخت، تا آنکه در سن چهل سالگی آماده قبول رسالت شد و به پیغمبری مبعوث گشت و از آن پس به ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
رسول اکرم «اُمّی» یعنی «استاد ندیده» بود، در همه عمر به مکتب و مدرسهای نرفت و نزد معلمی از معلمان بشر درس نخواند. تا آخر عمر نه خط نوشت و نه کتابی خواند، اما چنان صفای قلبی پیدا کرد که خداوند متعال قرآن را به او وحی کرد و او خودش معلم بشر شد و مردم را به علم و حکمت و خواندن و نوشتن تشویق و تأکید کرد.
مردم جزیرةالعرب از فرهنگ و تمدن و قانون و حکومت و مقررات بیبهره بودند و در حال توحّش به سر میبردند. در میان آنها مدرسه و مکتب و تألیف و تعلیم و کتاب و معلم وجود نداشت. اشخاصی که میتوانستند بخوانند یا بنویسند بسیار اندک و انگشت شمار بودند. معلومات آنها عبارت بود از یک عده حکایتها و افسانهها درباره بتهایی که میپرستیدند یا درباره جنگها و قتل و غارتهایی که خودشان یا پدرانشان کرده بودند. بزرگترین اثر فرهنگی آنها عبارت بود از یک سلسله اشعار که مضمون آنها از حدود وصف شراب و معشوق و اسب و شتر و نیزه و شمشیر و افتخار به آباء و اجداد و یادآوری قتل و غارتها تجاوز نمیکرد. در میان چنین قومی خداوند پیغمبر اکرم را مبعوث فرمود و به او قرآنی نازل کرد مشتمل بر حکمتها و موعظههای عالی و قصههای