ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٩ - ميرداماد- ميرمحمد باقر بن شمس الدين محمد
نشدى. با شيخ بهائى معاشر بود و نسبت بيكديگر وظائف ادب و احترام تمام و لوازم صداقت و اخلاص خاص الخاص را معمول ميداشتهاند بطورى كه نظير آن را در سلسله اهل علم خصوصا بين المعاصرين كمتر سراغ توان كرد. روزى شاه عباس براى تفرّج سوار بود و اين دو عالم ربّانى نيز كه تقرّب تمام داشتهاند حاضرركاب بودهاند شاه محض امتحان صدق و صفاى باطن ايشان، نزد ميرداماد كه بجهت بزرگى جثّهاش عقبتر ميآمد و آثار خستگى در بشرهاش ظاهر بود آمد و گفت اين شيخ (بهائى) اصلا وظيفه تمكين و وقار را رعايت نكرده و جلوتر ميرود و اسببازى ميكند برخلاف جناب شما كه با كمال تمكين و وقار هستيد ميرداماد گفت مطلب نه چنين است بلكه اسب شيخ از كثرت فرح و انبساطى كه از حامل بودن وجود محترمى مانند شيخ را دارد رقص و وجد ميكند و نميتواند آرام بگيرد كه عالم معظّمى مثل شيخ بروى سوار شده است. پس شاه پنهانى پيش شيخ رفته و گفت كه مير، از كثرت فربهى و بزرگى جثّه اسب را هم خسته كرده و بزحمت انداخته بطورى كه تاب حركت ندارد شيخ گفت مطلب نه چنين است بلكه آن خستگى كه در اسب مير مشاهده ميشود فقط در اثر عجز و ناتوانى از باربردارى علمى است كه كوههاى بزرگ از تحمّل آن عاجز هستند. سلطان در دم پياده شد و در ميان آنهمه جماعت حاضرين ركاب، محض شكرانه آن نعمت بزرگ صفاى باطن و پاكدلى علماى عصر او، بروى خاك افتاده و سجده شكر بجا آورد. يا سبحان اللّه قلم و رقم از بيان مناقب شاه علمپرور عالمدوست آنچنانى و ذكر فضائل و مكارم اخلاق اينچنين علماى ربّانى عاجز و ناتوان و توفيق تأدّب بآداب ايشان را از درگاه خداوندى مسئلت مينمايد.
ميرداماد از تلامذه شيخ حسين عاملى پدر شيخ بهائى و خال مفضال خود شيخ عبد العالى پسر محقّق كركى و بعضى از اكابر ديگر بوده و از ايشان روايت نموده است و يگانه فيلسوف اسلامى ملّا صدراى شيرازى و بعضى ديگر از اجلّاى وقت نيز از تلامذه مير بودهاند. از اقوال نادره مير، قول بذاتى بودن دلالت الفاظ (نه وضعى) و قول بعموم منزله در مسئله رضا ع و مانند اينها است بشرحى كه در محل خود نگارش يافته است.