ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٣ - هجرى- خواجه محمد شريف
خود گفت كه دوتا ناقه بدو خواهم بخشيد و در جواب اعتراض باينكه ديگر پيدا كردن آن بىفايده است و يا يك ناقه ديگر خسارت خواهد شد گفت از حلاوت آسودگى وجدان و لذّت وصول بمقصد بىاطّلاع هستيد. نيز در موقع گوسفندچرانى، فربهها را مىچرانيد و از چريدن لاغرها مانع مىشد و در جواب اعتراض ميگفت اصلاح كردن چيزى كه خدايش فاسد كرده روا نباشد و اين نظير همان است كه در سوره مباركه يس، از كفّار نقل شده أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ و نوادر بسيارى بدو منسوب ميباشد.
احمد رفعت گويد مظنون آن است كه هبنّقه از اهل ذوق و دل و ارباب حقيقت بوده و بدين اطوار احمقانه خود جوياى مقام فنا ميشده است كه تمامى شرافات و حيثيّات را از خود سلب نمايد و لفظ هبنقّه هم محرّف لقب اصليش ابو الناقة ميباشد كه بجهت همان طوق زنگ شترى كه اشاره شد همين لقب را داشته چنانچه بمناسبت طوق مهره او كه اشاره شد به ذو الودعات هم ملقّب بوده است كه جمع ودعه بمعنى مهره سفيد و مهره چشم زخم است. ظاهر آن است كه حاجت بتحريف لفظ هبنّقه از ابو النّاقة نبوده و خود لفظ هبنق (بر وزن مودّت) بتصريح اهل لغت بمعنى مردم احمق و بىمغز بوده و حرف ت آخر نيز مثل ت علامة براى مبالغه باشد. دوره زندگانى هبنّقه بدست نيامد لكن در جمهرة، تحت عنوان احمق من شرنيث (شرنيب خل) گويد كه عبيد اللّه بن زياد، هبنّقه و شرنيث را (كه او نيز در حماقت ضرب المثل است) براى تيراندازى جمع كرد الخ، بنابراين اگر عبيد اللّه همان قاتل حضرت حسين ع باشد زمان هبنّقه اواسط قرن اوّل هجرت خواهد بود.
(جمهره و مجمع الامثال و ص ١٣٩ هب و ١٤٤ ج ٢ فع)
هجرى[١]
هجرى- خواجه محمد شريف
- شاعر يزدى، متخلّص به هجرى، اصلا طهرانى بوده و چون در يزد نشوونما يافته به هجرى يزدى مشهور شده
[١]- هجرى- با دو فتحه، لقب رجالى رشيد، حسين بن على، حلاش بن عمرو خيثمة*